انگار دیزنی در اسهالی انفجاری خودش را توی اتاق دخترم راحت کرده باشد

0

گیگر:

درماندگی یک مادر فمینیست در برابر عشق دختر خردسالش

بعد از مدتی تسلیم شدم. اکنون خانه ام وضعیتی پیدا کرده که انگار دیزنی در اسهالی انفجاری، خود را روی در و دیوار آن راحت کرده باشد! لباس های «فروزن»، باربی های «پری دریایی کوچولو» و صف بی پایانی از اسباب بازی های پلاستیکی تولید شده در بیگاری خانه ها در همه جای خانه پخش و پلا هستند.

گروه سبک زندگی: تونی
نیجی
Toni
Nagy
که نویسنده هافینگتون پست،
سالون، تاوت کاتالوگ، هرپین، دو یو یوگا و الفانت جورنال است، در مطلبی که در
ادامه میآید هجوم فرهنگ های فانتزی از سوی شرکت های بزرگی چون دیزی را بررسی می
کند.

به گزارش بولتن نیوز، متن این یادداشت که محمود سبزواری آن را
ترجمه کرده به شرح زیر است:

به عنوان یک مادر لیبرال مترقی فمینیست پست مدرن، خودم را از
آن نوع زنانی می دانستم که به وقتش، یک فرزند از نظر جنسیتی و نژادی بی طرف را
پرورش خواهم داد. وقتی که باردار شدم فلسفه غالب من این بود که جنسیت، برساخته ای
است که میثاق های اجتماعی آن را پدید می آورد و متقاعد شده بودم که فرزندم را
فراتر از تعاریف تحمیلی زنانگی و مردانگی بار خواهم آورد. وقتی دخترم را به دنیا
آوردم، بیشتر به او لباس هایی در رنگ های خاکستری و قهوه ای می پوشاندم، اسباب
بازی های چوبی بدون تشخصی را برای بازی به او می دادم که کوتوله ها تراشیده بودند
و او را از معرض تمام رسانه هایی که اصرار داشتند تعریفی خاص و مشخص را از
دخترانگی القا کنند، دور نگه می داشتم.

دخترم را به یک مدرسه کاملا والدروفی (فرضیه تعلیم و تربیت
مبتنی بر انسان مداری برگرفته از فلسفه آموزشی فیلسوف اتریشی رودولف اشتاینر)
فرستادم که در آنجا روزهایش را بر سر آشنایی با انواع پوست درختان به سر می آورد.
اوقاتی را که دخترم پای تلویزیون سر می کرد محدود کردم و کوشیدم انواعی از عوامل
انگیزه بخش را به او معرفی کنم که تا می تواند از خط مشی ها و کلیشه های تعریف شده
دور باشند.

ولی یک چیزی را می دانید؟ دخترم باز هم به هر چیزی که صورتی
رنگ بود و هر چیزی که به شاهزاده خانم ها مربوط بود، جذب می شد.

این روند غیرقابل اجتناب بود. من امتحان کردم. وای خدایا، بله
امتحان کردم. ولی هر چه کردم در مواقعی دخترم به شدت در معرض فرهنگ آمریکایی قرار
گرفت، مگر آنکه به اجتماعی با سازوکار تعمدا از پیش تعیین شده اثاث کشی می کردم و
زندگی
در
عمارتی با دیوار و پرچین را برمی گزیدم. من برای پرهیز از آشنا شدن وی با

تمایلات زنانه متعارف از سر جان تلاش کردم، ولی با وجود اصرارهایم مبنی بر اینکه دخترها
هم می توانند با کامیون بازی کنند، دخترم ترجیحات خودش را با هر چیزی که شاهزاده
خانم های دیزنی می خواستند شکل داد.

بعد از مدتی تسلیم شدم. اکنون خانه ام وضعیتی پیدا کرده که
انگار دیزنی در اسهالی انفجاری، خود را روی در و دیوار آن راحت کرده باشد! لباس
های «فروزن»، باربی های «پری دریایی کوچولو» و صف بی پایانی از اسباب بازی های
پلاستیکی
تولید
شده در بیگاری خانه ها در همه جای خانه پخش و پلا هستند. سعی کردم توجه او را به سمت
شخصیت های مذهبی دوران قدیم جلب کنم، ولی دیدگاه دخترم روشن و مشخص بود: شاهراده خانم
ها آشغال بودند، ولی او می خواست یکی از آنها باشد. راستی دخترم چگونه می توانست
با ماشین تبلیغاتی چندین میلیون دلاری امپراتوری دیزنی مقابله کند؟

انگار دیزنی در اسهالی انفجاری خودش را توی اتاق دخترم راحت کرده باشد

این تنها من نیستم که از این مرض رنج می برم. خیلی از دوستانم
که فقط توت های بیودینامیک عمل آمده زیر نور ماه می خورند، پوشاک به دست آمده به
طرق ارگانیک را می پوشند که در «مرد شعله ور» به آنها هدیه شده و در گفتگوهای
روزمره شان عباراتی چون «تغییر پارداریم» را به کار می برند نیز همین وضعیت را در
مورد دخترانشان تجربه می کنند. به رغم آنکه نیت آنها این بوده که فرزندانی آزاد از
عوامل انگیزه بخش کسب و کارهای بزرگ بار بیاورند، باز هم کودکانشان اسیر دام
سوداگرایی شرکتی شده اند.

اینطور نیست که فرزندم اسلحه روی شقیقه ام گذاشته و مرا مجبور
کرده باشد که برایش این چیزها را بخرم. من می دانم که می توانم با خواسته اش
مخالفت و پافشاری کنم که از قطب نمای اخلاقی من پیروی کند. تمام تلاشم را برای وضع
محدودیت ها و معیارهایی خاص هم به خرج داده ام ولی کودکان بی عقلند. وقتی آنها
چیزی را از شما می خواهند، جوری شما را تحلیل می برند که نمونه اش را در هیچ جای
دیگری نمی توانید تجربه کنید. وقتی پای راهبردهای استنطاق و اعتراف گیری به میان
می آید، سیا می تواند از یک کودک 5 ساله خیلی چیزها بیاموزد!

پس از آنکه بالاخره اجازه دادم پاردایم شاهزاده خانم به روان
دخترم نفوذ کند (ببینید چه کرده ام، دارید به کلمه پاردایم می خندید؟) تصمیم گرفتم
از او بپرسم که از نظر او شاهزاده خانم بودن به چه معناست. جواب داد: «خب، شاهزاده
خانم ها مهربانند. همیشه با همه رفتار خوبی دارند. گذشته از این آنها همیشه «نجات
دهنده» اند، مثل کاری که «بله» در داستان «دیو و دلبر» کرد و پدرش را نجات داد.»

بعد از چند تا از دوستان مادرم خواستم از دخترانشان بپرسند چرا
شاهزاده خانم ها را اینقدر دوست دارند. یک دختر کوچولو «السای» فیلم «فروزن» را به
این خاطر دوست داشت که او قدرت های زیادی داشت و فکر می کرد که شاهزاده خانم سوفیا
حرف های قشنگی به خواهرش می زند. یک دختر کوچولوی دیگر می خواست یک شاهزاده خانم
شود تا: «خب برای اینکه تاج روی سرم بگذارم خنگ خدا!» و به این خاطر که «آنها بی
ادب نیستند. خوب و مهربانند.» دوست صمیمی دخترم جواب داد او به این خاطر از
شاهزاده خانم ها خوشش می آید که « اگر آدم یک شاهزاده خانم واقعی باشد، علم و دانش
واقعی خواهد داشت.»

از این موضوع غافلگیر و متعجب شدم که این دخترها چقدر به اخلاقیات
شاهزاده خانم ها علاقه مندند. این موضوع کمابیش شبیه یک وسواس فکری معصومانه به نظر
می رسید اگر همه آنها فقط از مهربانی و خصوصیات شخصیتی شاهزاده خانم ها تعریف کرده
بودند اما با اینکه دخترها صادقانه به کیفیات عاطفی قهرمانانشان اهمیت می دهند،
زیبایی شناسی خاصی که به آنها عرضه می شود، در نهایت تصور آنها را مورد دستکاری
قرار می دهد.

انگار دیزنی در اسهالی انفجاری خودش را توی اتاق دخترم راحت کرده باشد

دخترها به خوبی از مد لباس شاهزاده خانم ها با خبرند. آنها
متوجه می شوند که شاهزاده خانم ها چطور لباس های شیک و خیال انگیز می پوشند و صورت
هایی خوشگل و بدن هایی لاغر و کشیده دارند. یکی از دختر کوچولوها مدت ها تمرین
کرده بود که مثل السا راه برود
که موقع راه رفتن موج چشم نوازی به میان تنه اش می دهد
و به مادرش گفته بود کاشکی هیکل و کمرش دقیقا شبیه او بود. پس ظاهر شاهراده خانم
ها نیز تقریبا به همان اندازه طینت آنها
بر دخترها اثرگذار است.

شخصیت شاهزاده خانم ها به اندازه معیاری که از زیبایی ارائه می
دهند مشکل آفرین نیست. نمی خواهم بگویم که ما باید صورت این عروسک ها را پر از جوش
و اکنه نمایش بدهیم یا برایشان موهای چرب و چیل و نامرتب در نظر بگیریم ولی قطعا
این جذابیت متحد الشکل و بی نقص به درون ارزش های دریافتی آنها نفوذ می کند. اگر
ما می خواهیم زنانی بار بیاوریم معتقد به اینکه ارزش و اهمیت آنها به جمال
ظاهریشان منحصر نمی شود، نمی توانیم این پیام را به ذهن دختر کوچولوهایمان پمپاژ کنیم
که خوب بودن مساوی است با پوشیدن لباس های گرانقیمت و داشتن اندام و ظاهری بی نقص.

منبع: http://www.alternet.org/gender/whats-feminist-mom-do-disney-princess-loving-daughter

منبع:
ماهنامه قبیله هابیل استان یزد



لینک مطلب

پاسخ دهید