ایمانم رو از دست دادم

0

گیگر :

سلام…
خوبی…
حسش نیست امروز… آقا ما دیروز یه داستان در رابطه با ماستمون نوشتیم… نشد.. نگرفت… سو تفاهم شد یعنی ما ذوق داشتیم که چی میشه… ولی دیدم که چی شد… عجیب شد. نه که نگم چیزی نشد شد. ولی اونی که من می‌خواستم نشد… راهشو کج کردو رفت واسه خودش… البته اینجوری ها میشه… ولی دردش هیچ وقت کمتر نمیشه… حتی سخترم میشه… عمیقترم میشه. عادت؟! آره عادت به اینکه که همیشه دردت بیشتر میشه… عادت به اینکه همیشه دردت بزرگتر میشه، عادتت قابل گذر تر میشه… اینکه راحت تر میشه تو اتاق تاریک کوچیک بغلی تو خونه ذهنت، تو کمد رو کارتونا بذاریش. ولی گُم نمیشه… همیشه میدونی که اونجا هست… هی گیر می‌کنه به سقف دهنت، هی باد می‌کنه تو گلوت، هی هست… تو اگه بودی پاکش می‌کردی راحت میشدی میرفت نه؟… ولی پاک کنی با کی جاشو پر کنی؟… با چی جاشو پر کنی؟! اون مگه تو نبودی؟ مگه همیشه اینطوری نبود که تو اینجوری بودی؟

الا می‌خوای کی باشی؟!! حالا می‌خوای کی باشی؟… میری بیرون مال یکی دیگه رو پیدا می‌کنی؟ یکی که یکی دیگه انداخته بیرون؟… چون مال اونو که تو دیدی همیشه خوب بود. لابد فکر می‌کنی زیادی داشته، گذاشته دم در واسه نیازمندی مثل تو. نه آقا! اونم حالش از خودش بهم می‌خوره اونم دم خونه‌ی تو ایستاده داره کپه روی هم ریخته‌ی بهم ریخته‌ی دم در تو رو چک می‌کنه. بیا مال اون بردار بده تحویل خودش مال خودتم بردار برو برگرد بذار تو کمد تاریک خودت…

تو عوض نمیشی تلاش نکن. ده سال می‌خوای ادا در بیاری که “نه من از روی خط کشی راه نمی‌رم… من رو میز میشینم… من دسته‌ی صندلی رو برای نشستن به خود صندلی ترجیح میدم” که بگی منم مثل اون یارو بودم که دیروز می‌خندید همه دورش جمع شده بودن، دوستش داشتن، منم مثل اونم دورم جمع بشین؟، دِه اونم شب که میشینه پیشه خودش میگه کاشکی می‌تونستم مثل اون یارو راحت رو صندلی واسه خودم بشینم برم تو فکر خودم. ولی نمی‌تونه، هرچی رو صندلی خودشو جا میده، خودشو بالا پایین می‌کنه نمیشه. راحت نیست دسته صندلی راحتتره. تو خوده تنهای خودتو دوست داشته باش اونم خود شلوغ خودشو. تو روی صندلی بشین و اون روی دسته صندلی، ولی دستتون رو بندازید دور همو تو آغوش هم بشیند. اون از نگاه کردن به تنهایی تو لذت ببره تو هم از شلوغی‌های دور اون، مردم هم از نگاه کردن به کنار هم نشستن تنهایی و شلوغی شما…
گوش کن!

…من گوش نکردم… من ایمانم رو از دست دادم. من می‌خواستم مثل اون باشم که اون از پیشم نره و اون میخواست مثل من بشه که من پیشش بمونم. حالا دوتامون تا کمر توی آشغال دونی دم درهای همدیگه گیر کردیم… میگردیم…

فیلم Eternal sunshine of a spotless mind

cover

پاسخ دهید