این تصویرها را برای قصه پیرمرد پیرزن‌ها کشیدم/ هر تصویر ۲۵ تومان!

0

گیگر:

این روزها به گالری «هنر امروز» که می‌روید با تصاویری سیاه و سفید روی دیوار روبه‌رو می‌شوید که قصه‌های ایرانی را تصویرسازی کرده و نام قباد شیوا پای این آثار است.

به گزارش بولتن نیوز، پا در نمایشگاه که می گذاری تصاویری سیاه و سفید روی دیوارها خودنمایی می
کند که به شکلی نزدیک به نقاشی های بدوی طراحی شده اند و از سوی دیگر به
شدت از نظر روایی به نقاشی ایرانی شبیه است. روحی حاکم بر این آثار است که
گویی می خواهد مخاطب را هر طور که شده به ورطه خیال ببرد، گاه تصاویر وهم
گونه است، مرز زمان و مکان را شکسته و حتی قواعد علت و معلولی را.

«افسانههای ایرانی» عنوان نمایشگاهی از آثار قباد شیوا است که تا ۲۸ اردیبهشت ماه در گالری «هنر امروز» برپا است. این تصویرگریها
در واقع متعلق به کتاب هایی است که ماجرای انتشار خود داستان‌هایش هم
شنیدنی است. این کتاب ها حاوی قصه ها و افسانه هایی است که مستقیم و بی
واسطه از دل مردم دشت و بیابان ها جمع آوری شده است. کارهای قباد شیوا همگی
با تکنیک چاپ سیلک و روی کاغذ منتشر شدهاند. چند
تا از این داستان‌ها را که بخوانید متوجه می شوید اصلا به تصویر کشیدن این
افسانه ها کار ساده ای نیست اما قباد شیوا هنرمند با تجربه ای است. او
گرافیست، نقاش و تصویرگری است در ابعاد جهانی.

در بخش اول گفتگو با قباد شیوا درباره آثارش در این نمایشگاه و جایگاه تصویرگری ایران در دنیا به گفتگو نشستیم.

*شخصا این سری کارهایتان را بسیار دوست دارم چون بسیار پریمیتیو است. چه شد این آثار را سیاه و سفید و با این تکنیک کار کردید؟

– تصویرگری همیشه بر اساس یک متنی شکل می
گیرد و درباره این آثار هم ماجرا از این قرار بود که یک سری قصه به من
دادند که بر اساس آن تصویرهایی خلق کنم. اگر آن افسانه ها نبودند این آثار
هم خلق نمی شدند.

باید با متن یک ارتباط حسی پیدا کنید و بعد اثری خلق شود که
وقتی مردم آن تصاویر را می بینند تشیق شوند که قصه ها را بخوانند. البته
این قصه ها داستان جالبی داشت؛ یک آقایی به اسم سیدکاظم اشکوری به روستاها
رفته و پای صحبت‌ پیرمردها و پیرزن ها نشسته و قصه هایی که آنها به ذهنشان
آمده و تعریف کرده بودند جمع آوری و برای انتشار آماده کرده بود. در همین
راستا ناشر از من خواست برای چند تا از آن قصه‌ها تصویر بسازم و چون چاپ
کتاب یک رنگ بود من هم در کارهایم رنگ به کار نبردم. شاید اگر ناشر می گفت
کتاب رنگی منتشر می شود من هم رنگ هایی در کارها به کار می بردم.

*اما سیاه و سفید بودن باعث شده تصاویر با فضای بدوی قصه ها و افسانه ها یکرنگی داشته باشد.

– در هر صورت بله این اتفاق هم افتاده است.
اگر من قرار بود برای آثار فردوسی کاری کنم، کلاسیک کار می کردم. ولی
همانطور که گفتید این افسانه ها بسیار اولیه است پس باید کارهای من هم ساده
بود تا می توانستم همانگونه که این افسانه ها زمان و مکان را به هم پیوند
می زنند و زمین و زمان را به هم می چسبانند من هم همان کار را بکنم.

*چه شد تصمیم گرفتید برای این کارها در این زمان نمایشگاه مستقل بگذارید؟

من تصمیم نگرفتم بلکه خانم و آقایی که
گالری «هنر امروز» را راه انداختند و در واقع این خانه را تبدیل به گالری
کردند از من خواستند بروم و گالریشان را ببینم و نمایشگاهی بگذارم. من وقتی
این مکان را دیدم، گفتم اینجا گالری نیست بلکه یک خانه است که شما گالری
کرده‌اید و من نمی توانم پوسترهایم را اینجا به نمایش بگذارم چون پوستر
حداقل باید از فاصله ۱۰ متری دیده شود. وقتی اصرار کردند، گفتم من یک سری
کار تصویرسازی دارم که می توانید آنها را نمایش بدهید.

*صحبت به گالری ها رسید.
ما در تهران گالری های حرفه ای که بسیار هم استاندار هستند داریم، اما
خیلی از گالری ها که شاید بازدید خوبی هم دارند خانه هایی هستند که تبدیل
به گالری شده اند. شما این را آفت می دانید؟

– نه آفت نیست، منتهی باید آنجایی که مجوز
گالری می دهد به معماری گالری ها توجه کند تا محاطبی که برای دیدن کارها به
این مکان ها می آید حس کند وارد گالری شده است. ما همین الان در حال جا به
جایی دفترمان هستیم که آموزشگاهمان هم است. برای جای جدید از یک جایی
آمدند ایمنی و … را تایید کردند. برای گالری هم باید استانداردهایی را
تایید کنند. مثلا برای هر مساحتی نباید مجوز گالری داد، اما گویا الان
استانداردها رعایت نمی شود. این جاها مناسب نمایش آثار کوچک است.

البته این را هم بگویم که زیاد شدن گالری ها به اقتصاد هنر
کمک می کند. به هر حال مردم مگر چند درصدشان به موزه هنرهای معاصر می روند؟
اما اگر سر کوچه شان یک گالری باشد کم کم فرهنگ رفتن به گالری و خرید آثار
را یاد می گیرد و اینگونه کشش به هنر در جامعه پیدا می شود.

*حرف به اقتصاد هنر رسید. به عنوان هنرمند در حال حاضر اقتصاد هنر در کشورمان را در چه وضعیتی می بینید؟

– به نظرم هنرهای تجسمی از نظر اقتصادی نسبت به چند سال پیش
حرکت رو به جلو کرده ولی به ایده آل نرسیده است. الان فقط برای کارهای یک
عده ای تبلیغ می شود و همین ها به حراج‌های کریستیز و دوبی می روند که
البته بیشترین استفاده را هم واسطه های خرید می برند تا هنرمند. اما در این
چند سال مردم متوجه شده اند که خرید اثر هنری سرمایه است و هزینه نیست.
یعنی اگر اثر هنری را بخرند و دو سال دیگر به پولش نیاز داشته باشند می
توانند آن را بفروشند.

*موضوع این است که روی
این موردی که شما می فرمایید این سال‌ها تبلیغ زیادی هم شده اما این موضوع
قائل به خرید آثار هنرمندان پیشکسوت یا کسانی است که در مارکت هنر قیمتشان
تثبیت شده است و برای هنرمند جوانی که ممکن است فردا اصلا نقاشی را کنار
بگذارد این موضوع صدق نمی کند و به نظر در این موارد باید روی این موضوع
تبلیغ کرد که خرید اثر هنری به هر حال یک ارزش است. قدرت خرید مردم عادی هم
بیشتر به خرید آثار همین جوانترها می رسد.

– در تمام دنیا این قضیه صدق می کند. این بازی را البته همان
واسطه های خرید و فروش آثار هنری راه می اندازند. من می گویم هر کسی یک اثر
هنری را می خرد لابد از آن خوشش آمده و می‌خواهد آن را در خانه اش بگذارد؛
حالا چه اثر یک جوان باشد چه پیشکسوت. البته خرید اثر جوان‌ها ریسک
اقتصادی دارد، اما این را هم در نظر بگیرید اگر یک نفر امروز کار یک جوان
را با قیمت پایین بخرد و فردا کارش بگیرد و ارزش آثارش بالا برود یک خط کج
هم کشیده باشد قیمت پیدا می کند.

*برگردیم به بحث
تصویرگری. جایگاه امروز تصویرگری ما در دنیا را چطور می بینید؟ به هر حال
ما چند سالی است جوایز زیادی در این عرصه در دنیا می بریم.

– اول بگذارید یک چیزی بگویم. تا به حال نشده در ایران یک
جایی را حفاری کنند و یک تابلوی نقاشی پیدا کنند. پس ما اصلا تاریخ نقاشی
نداریم. فقط از اواخر صفویه که عده ای رفتند فرنگ با چیزی به اسم نقاشی
آشنا شدند و آن را آوردند. ما اما چیزی که به عنوان تاریخ نقاشیمان مطرح می
شود مینیاتورها هستند در حالیکه مینیاتور در واقع نوعی تصویرسازی است.
اینها تصویرسازی هایی برای کتاب‌ها بوده است. مثلا بر اساس اشعار حافظ
مینیاتورهایی خلق شده است یا ما پرده نقالی را داریم یا نقاشی قهوه خانه ای
که همان هم تصویرسازی است چون یا بر اساس روایت عاشورا بوده یا بر اساس
داستان‌های شاهنامه. این هم می شود تصویرسازی. پس تاریخ تصویرسازی ما بسیار
قدیمی تر از نقاشی است. امروزه هم ما تصویرسازان خوبی در دنیای معاصر
داریم. مرحوم ممیز را ببینید که در کتاب هفته کارهای عالی دارد یا فرشید
مثقالی یا جوان‌هایی که امروز برای کتاب های کودک کار می کنند.

اما جایگاه فقط به این نیست. تصویرگران ما از نظر تامین معاش
دچار مشکل هستند. شما فکر می کنید همین کارهای تصویرسازی برای این کتاب را
من دانه ای چقدر انجام دادم؟

*نمی دانم.

– ۲۵ تا تک تومانی. ۱۰ سال پیش. تازه یک چک دادند برای ۸ ماه
بعد. تقصیری هم ندارند ناشر ما نه سرمایه زیادی دارد و نه مردم کتاب می
خوانند در چنین شرایطی جز چند ناشر دولتی دیگر ناشران حاضر نیستند هزینه
زیادی برای کتاب بکنند. اما یک گرافیست مطرح جهانی دو طرح برای جلد تایمز
بدهد زندگی اش تامین است چون زیر ۳۰ هزار دلار نمی گیرد. نه بیست و پنج
تومان!

[ad_2]

لینک مطلب

پاسخ دهید