Saturday 25 March 2017

پیش فروش اینترنتی بلیط قطار

پیش فروش اینترنتی بلیط قطار

پیش فروش اینترنتی بلیط قطار ویژه نوروز ۹۶ برای حرکت در تاریخ (۲۵ اسفند ۹۵ تا ۱۵ فروردین ۹۶) از ساعت ۵ عصر روز یکشنبه ۱۷ بهمن آغاز و تا روز سه شنبه ۱۹ بهمن ادامه خواهد داشت. کاربران گرامی با ورود به سایت سامتیک میتوانند بلیط قطار تمامی شرکت های ریلی ایران اعم از رجا، فدک و سفیر را در تمامی مسیرها به صورت کاملا آنلاین رزرو و خریداری نمایند.
کد خبر : 95269
تاریخ انتشار : سه شنبه 16 آگوست 2016 - 6:08
0 views بازدید

بچه‌های مدرسه روایت فتح

گیگر: گروه فرهنگ و هنر: مرتضی اسماعیل‌دوست: حاج احمد متوسلیان را باید در میان خاطرات و از لابه‌لای نگاه غریب‌مانده‌ای یافت که این روزها و برای یک عمر بدجوری برای‌مان طعم اسطوره خواهد داشت. سیمای مردی مانده در اوج مواجهه‌ای دراماتیک با زندگی که با فیلم «ایستاده در غبار» برای‌مان تصویری نزدیک‌تر یافت و این به دلیل صداقتی بود که گروه سازنده از این شخصیت […]

گیگر:

گروه فرهنگ و هنر: مرتضی اسماعیل‌دوست: حاج احمد متوسلیان را باید در میان خاطرات و از
لابه‌لای نگاه غریب‌مانده‌ای یافت که این روزها و برای یک عمر بدجوری
برای‌مان طعم اسطوره خواهد داشت.

سیمای مردی مانده در اوج مواجهه‌ای
دراماتیک با زندگی که با فیلم «ایستاده در غبار» برای‌مان تصویری نزدیک‌تر
یافت و این به دلیل صداقتی بود که گروه سازنده از این شخصیت برای‌مان ساخت
تا دوست‌داشتنی‌تر شود و این تمایز مهمی در میان آثاری اینگونه و برگ برنده
اثر بود.

در گفت‌وگوی پیش‌رو نگاهی از سر دلدادگی به حاج احمد بلندوالا
همراه با عوامل فیلم «ایستاده در غبار» داشتم و در این گفت‌وگو حیبب‌الله
والی‌نژاد تهیه‌کننده، محمدحسین مهدویان کارگردان، هادی حجازی‌فر بازیگر
نقش حاج احمد متوسلیان، سجاد پهلوان‌زاده تدوینگر و حبیب خزائی‌فر سازنده
موسیقی متن فیلم حضور داشتند و از سبک کاری متمایز فیلم تا نگاه‌های مانده
از سال‌ها ارادت به روح بزرگوار حاج احمد به گپ و گفت پرداختیم و با توجه
به اینکه گفت‌وگوی فوق ماه‌ها پیش صورت یافت و این روزها خبرهای خوشی از
حاج احمد می‌شنویم با آرزوی نگاه دوباره‌اش بر مادر و نیز نسل‌های مانده در
انتظار گفت‌وگو را تقدیم می‌کنیم.

***

 آقای والی‌نژاد! شما با تجربه سال‌ها فعالیت‌های فرهنگی موثر با چه نگاهی سراغ «ایستاده در غبار» رفتید؟
والی‌نژاد: این را می‌توانم با اطمینان بگویم دنبال کارهایی بودم که خودم
به آنها اعتقاد داشته باشم و کارهایی را که تهیه کردم هم باورشان داشته و
هم دوست‌شان دارم. به نظرم آدم باید با کارهایش زندگی کند و «ایستاده در
غبار» هم همین‌طور است و از باورهای من آمده و به آن افتخار می‌کنم.
اینگونه کار کردن برای آدم لذت‌بخش است اگرنه کار سفارشی کردن ارزشی ندارد.
حالا ممکن است به لحاظ مالی حمایتی صورت گیرد اما اصولا یک تهیه‌کننده
باید بتواند براساس اعتقاد و باورهای خود پروژه‌ها را در دست گرفته و دنبال
کند. از این نظر برایم فیلم «ایستاده در غبار» پروژه با ارزشی بود و تصور
می‌کردم می‌تواند دغدغه‌هایم را منعکس کند و خوشبختانه همین‌طور هم شد.

 «ایستاده در غبار» را ادامه‌ای بر نگاه «روایت فتح» می‌دانستید؟

والی‌نژاد: بله! این دغدغه‌ها از «روایت فتح» می‌آید که براساس باورهای
دینی و انقلابی شکل گرفت. این ارزش‌ها در حوزه فیلم و سینمای دفاع‌مقدس
بسیار مهم است و در «روایت فتح» مانند «ایستاده در غبار» در یک دوره‌ای
دنبال مستند بازسازی شده رفتیم و یادم می‌آید در ابتدا درباره شهدای تخریب
لشکر 10 سیدالشهدا(ع) کاری داشتیم و بعد هم تجربه خیلی خوب حماسه سوسنگرد
بود که متاسفانه مظلوم واقع شد، چرا که در آن زمان مستند بازسازی شده چندان
مورد توجه قرار نمی‌گرفت.

 چه زمانی محمدحسین مهدویان را کشف کردید؟

والی‌نژاد: آقای مهدویان از ابتدا علاقه‌مند بود و کلاس‌هایی که درباره
آقا مرتضی آوینی در روایت فتح بود را می‌آمد تا اینکه از طریق آقای اکبر
جریان‌پور به ما معرفی شد که در دوره‌ای نتوانستیم همکاری کنیم تا اینکه در
مقطعی دیگر که اردلان عاشوری بخشی تحت عنوان مستند تجربی را در «روایت
فتح» راه انداخت، فرصت خوبی برای فعالیت این بچه‌ها بود که یادم می‌آید در
مقطعی آقای مهدویان در بخش شهدای روایت با دوربین 16 میلیمتری کار می‌کرد.

 آقای مهدویان! چگونه به «روایت فتح» و رسیدن به شکلی متمایز در مستندسازی رسیدید؟

مهدویان: ما 2 دسته از بچه‌هایی بودیم که به «روایت فتح» پیوستیم و پیش از
ما که از دانشگاه سوره بودیم، بچه‌های هنرستان «روایت فتح» هم فعال بودند.
مثلا هادی بهروز، فیلمبردار «ایستاده در غبار» از بچه‌های هنرستان بود. ما
براساس آشنایی با نگاه سیدمرتضی آوینی به «روایت فتح» پیوستیم. یادم
می‌آید گروه بچه‌هایی که در بهار سال 1380، مراسم سالگرد شهید آوینی را در
دانشگاه سوره برگزار کردند از طریق آقای اردلان عاشوری به روایت آمدند و من
دقیقا با پایان یافتن پایان‌نامه دانشگاهی به روایت آمدم که آغاز کارم هم
مستند «استخوان لای زخم» بود. حقیقتش به طور مشخص دنبال مستندسازی نبودم و
بیشتر می‌خواستم وارد سینمای داستانی بشوم و کارهای کوتاه دانشگاهی‌ام هم
در این زمینه بود. هنوز هم به دنبال مستند محض در فیلمسازی نیستم. در
«روایت فتح» یک پروژه‌ای به نام تاریخ جنگ وجود داشت و از آنجا که به مباحث
تاریخی و بویژه تاریخ معاصر بسیار علاقه‌مند هستم، آن پروژه را انتخاب
کردم و وقتی آقای والی‌نژاد به من گفت در ابتدای فعالیت برایت این کار
سنگین است، بیشتر مشتاق پیگیری آن شدم چون اصولا چنین شخصیتی دارم و دنبال
کارهایی هستم که به ظاهر دشوار و ناشدنی است. آن فیلم براساس تصاویر آرشیوی
با روایتی داستانی است و این شیوه‌ای جدید در مستندسازی «روایت فتح» بود
که فکر می‌کنم هنوز تاثیرش در آثار بچه‌های فیلمساز باقی مانده است. البته
آن زمانی که ما کار کردیم حتی برخی اهالی پیشکسوت روایت چندان موافق این
سبک مستندسازی نبودند و اصلا آن را مستند نمی‌دانستند!

 البته در دنیا سال‌هاست سبک داکیو دراما کار می‌شود و برخی آثار
ورنز هرتسوگ آلمانی اینگونه است. اما در ایران این شیوه مستندسازی تازگی
دارد.

مهدویان: من از ابتدا این نوع مواجهه متفاوت با مستندسازی را دوست داشتم و
حتی یادم می‌آید در «استخوان لای زخم» از انیمیشن در کنار تصاویر آرشیوی
استفاده کردم و در عین حال داشتم قصه روایت می‌کردم که برای خیلی‌ها این
کارها عجیب بود! اما به نظر من اگر فیلم مستند فاقد درام باشد، واجد
ویژگی‌های واقعی سینما نخواهد بود چون به هر حال مستند هم بخشی از چارچوب
سینماست. وقتی من «استخوان لای زخم» را ساختم یک بنده خدای پیشکسوتی گفت
لااقل چند مصاحبه داخلش می‌گذاشتی تا مستند شود! برای من این شیوه عجیب اما
جالب بود اگرچه آن زمان امکانات و شرایط خاصی برای فعالیت نبود.

والی‌نژاد: البته ما کارهای جدی و سنگین در «روایت فتح» داشتیم اما این شیوه داکیو دراما را تجربه نکرده بودیم!

 و اوج این شیوه نگاه به مستندسازی را در اثری ارزشمند چون «آخرین روزهای زمستان» تجربه کردید.

مهدویان: بله! در کارهای گذشته تجربه چندانی نداشتم تا اینکه در «آخرین
روزهای زمستان» فرصت خوبی برای تکمیل این شیوه مستندسازی داشتم. من 27 سالم
بود که سراغ آن پروژه رفتم و موقعی که 31 سالم بود روی آنتن رفت و این 4
سال برایم خیلی مهم بود اما با همه سختی‌ها و اتفاقات برایم تجربه راضی
کننده‌ای بود.


 آقای والی‌نژاد! چگونه از میان شخصیت‌های برجسته دفاع‌مقدس، حاج احمد متوسلیان را انتخاب کردید؟

والی‌نژاد: وقتی پروژه «سردار خیبر» درباره شهید همت را در روایت فتح کار
کردیم، تاثیرات خیلی خوبی داشت. کار تحقیقات و تولید آن اثر را من به عهده
داشتم و واقعا اثر عجیبی بود و در همان تحقیقات به شخصیت‌هایی چون حاج احمد
متوسلیان هم علاقه نشان دادم که شخصیت جذابی داشت. اما مانند شهید حسن
باقری باید در ابتدا همه وجوه شخصیتی‌اش برای‌مان روشن می‌شد که با مطالعه و
زمانی که اختصاص داده شد، این مساله شکل گرفت. البته حسین آقای مهدویان و
گروهش خیلی بیشتر تحقیق داشتند چون تحقیق لازمه فیلمسازی است. برای من
تصویر حاج احمد در «آخرین روزهای زمستان» خیلی جذاب بود و حالا در «ایستاده
در غبار» آن بخش کوتاهی که از شهید بروجردی نشان داده می‌شود خیلی برایم
زیبا است.

 شما هم از دل مجموعه «آخرین روزهای زمستان» شیفته تصویرگری برای حاج احمد شدید؟

مهدویان: حقیقتش برای من با کمی فاصله این مساله شکل گرفت. در واقع بعد از
گلایه‌هایی که برای «آخرین روزهای زمستان» پیش آمد خلق تنگی داشتم و گفتم
نمی‌خواهم دوباره این شیوه از فیلمسازی را تکرار کنم و راجع به حاج احمد
فیلم بسازم! در آن موقع چند پیشنهاد برای ساخت مستندهای فرماندهان جنگ
مانند شهید زین‌الدین داشتم و تحقیقات خود را هم درباره ایشان و هم برای
حاج احمد بدون اینکه تضمینی برای ساخت فیلم بدهم، شروع کردم. با توجه به
خستگی جسمی و روحی پس از فیلم «آخرین روزهای زمستان»، روحیه کار کردن
نداشتم. یک سالی طول کشید که در مسیر تحقیقاتم، کار در این پروژه برایم جدی
شد. در واقع 2 سال صرف تحقیقات درباره شخصیت حاج احمد شد و من در این مدت
کم‌کم با شخصیت ایشان مأنوس شدم. در حقیقت قبل از پژوهش فکر می‌کردم ایشان
شخصیت جذابی برای فیلمسازی نیست اما به تدریج دیدم چه آدم عجیب و
فوق‌العاده‌ای است و گزینه مناسبی برای کار نسبت به دیگران است چون کاملا
متمایز از تصورات ماست.

 البته بخشی از این فوق‌العاده بودن براساس زاویه نگاهی است که
شما طی تحقیقات مفصل خود به آن رسیدید اگرنه اگر براساس همان نگاه سطحی
برخی سازندگان به سوژه نگاه می‌کردید تنها فیلمی معمولی ساخته می‌شد و این
جذابیت شخصیت برای مخاطب دیدنی نمی‌شد!

مهدویان: بله! همین‌طور است. اما خود حاج احمد این متمایز بودن را داشته
است و سرنوشت تعمق‌برانگیزی نسبت به دیگر فرماندهان جنگ دارد. انگار مانند
تعبیر آقا مرتضی است که می‌گوید: «پندار ما این است که ما مانده‌ایم و شهدا
رفته‌اند اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا
مانده‌اند». انگار شهدا در زمانه خودشان با شهادت ماندگار شده‌اند. این
مساله در داستان زندگی حاج احمد که ما هم در فیلم «ایستاده در غبار» آوردیم
به همین شکل است که به لحاظ فیزیکی هم با پایان فیلم، داستان زندگی حاج
احمد تمام نمی‌شود.

 آن در بازمانده و مادر منتظرِ پشت در که تصویر انتظار را به خوبی نشان می‌دهد.

مهدویان: بله! داستان زندگی حاج احمد تا امروز هم جریان دارد. به لحاظ
اندیشه نیز زندگی دهه 60 را به امروز ما پیوند می‌زند. یعنی فارغ از
دراماتیک بودن، حاج احمد زندگی قابل تاملی داشته و مخاطب لحظه‌ای با این
سرنوشت عجیب و این نوع پایان فیلم، به امروز خود نظر می‌اندازد و در ذهن
خود به این می‌رسد که نکند هنوز حاج احمد متوسلیان زنده است! از این نظر
شرایطی که در پایان فیلم می‌بینیم نشان می‌دهد مسیر حاج احمد همچنان پایدار
است و این به نظرم ویژگی منحصربه‌فرد داستان احمد متوسلیان است و مرا
مشتاق به ساخت فیلم کرد. خیلی‌ها دنبال پایان قطعی بودند و من خیلی مقاومت
کردم تا آن احساس را درباره حاج احمد و مادرش نزد تماشاگر زنده نگاه دارم.
این پرونده هنوز باز است و برای من نمایش چنین مساله‌ای در فیلم خیلی مهم
بود.

 آقای حجازی‌فر! می‌دانم سال‌ها بی‌حاشیه کار تئاتر کردید و حالا
با حضوری درخشان در فیلم «ایستاده در غبار» شناخته شدید. چگونه به شخصیت
حاج احمد نزدیک شدید و بازی ارزنده‌ای را که قالبی پذیرفته شده از کاراکتر
دارد – و به نظرم باید عنوان بهترین بازیگر مرد را از جشنواره فجر دریافت
می‌کرد- ارائه دادید؟

مهدویان: اصولا بچه‌های تئاتر خیلی مهجور هستند.

حجازی‌فر: شما درباره بازی من لطف دارید. آقای ابراهیم امینی که انتخاب
بازیگر می‌کردند به دلیل آشنایی مرا به آقای مهدویان معرفی کردند و سعادت
بازی در این نقش را پیدا کردم که هر چه بیشتر می‌گذرد برایم حضور در آن
دراماتیک‌تر می‌شود. من برای کاری در کیش بودم که با من برای این مساله
تماس گرفتند. با وجود اینکه پیش از این به دلیل علاقه شخصی و به این دلیل
که 2 عمویم از شهدای فرمانده جنگ بودند کتاب‌های زیادی درباره این شخصیت‌ها
خوانده بودم اما برایم بازی در این کاراکتر چندان باورپذیر نبود تا اینکه
سعادت این کار دست داد.

 شاید خیلی‌ها تصور کنند شما بازیگر کاملا بی‌سابقه‌ای در سینما
هستید! اما سال‌ها پیش نقشی کوتاه در «مزرعه پدری» رسول ملاقلی‌پور هم
داشتید.

حجازی‌فر: خیلی اتفاقی با دوستان دانشجویی به آنجا رفتم و قرار بود بچه‌ها
تست بدهند که ناگهان علی (ملاقلی‌پور) آمد و گفت بفرمایید برای تست که من
گفتم برای این کار نیامدم تا اینکه خواستند یک تصویری از من گرفته شود که
همان شد و من نقش شهید زریباف را بازی کردم که البته به دلیل حادثه‌ای که
برایم اتفاق افتاد چندان نتوانستم در خدمت اثر باشم.

 در تئاتر هم کار دفاع‌مقدسی کرده بودید؟

حجازی‌فر: بله! من با آثار دفاع‌مقدس در تئاتر کارم را شروع کردم اما
متاسفانه به دلیل حضور برخی مدیران بی‌دانش در تئاتر نتوانستم در آن حوزه
موفق باشم و خیلی اذیت شدم و از این جهت دیگر حوصله‌ای برای کار در این
حوزه نداشتم تا اینکه فیلم «ایستاده در غبار» مرا پیوند زد به آن مقطعی که
تجربه کرده بودم. البته برای رسیدن به شیوه بازی در این فیلم خیلی سعی
نکردم به لحاظ عاطفی درگیر بازی شوم اما این اتفاق افتاد.

 از نظر آقای مهدویان چه شباهتی به حاج احمد متوسلیان داشتید؟

حجازی‌فر: آن زمان به من گفتند بابت نگاهم مرا انتخاب کردند. بعدها
ابراهیم امینی به من گفت اخلاقت شبیه حاج احمد است. البته نمی‌دانم شاید یک
دعوایی در دانشگاه از من دیده بود!(خنده جمع) من هم خیلی زود عصبی می‌شوم و
خیلی زود هم عذرخواهی می‌کنم.

 آقای مهدویان! هادی حجازی‌فر را که دیدید به انتخاب خود مطمئن شدید؟

مهدویان: ما برای شخصیت‌های فرعی از طریق فراخوان عمل کردیم تا به ظاهر
شخصیت‌های مورد نظر برسیم. اما درباره شخصیت حاج احمد نمی‌توانستیم ریسک
کنیم و درباره شخصیت‌های اصلی دنبال بازیگران تئاتر بودیم و درباره این
کاراکتر با چند گزینه دیگر هم که هم تئاتری بودند صحبت کردیم و در همان
جلسه اول پی بردیم که برای ایفای نقش مناسب نیستند. اما نخستین‌بار بعد از
تست گریم که هادی حجازی‌فر را دیدم، مطمئن شدم می‌تواند نقش حاج احمد را
بازی کند. ما حدود یک ماه دنبال بازیگر این نقش بودیم و هر کدام از
گزینه‌ها یک چیزی کم داشتند. برای من مهم‌ترین مساله این بود که باز