Tuesday 17 January 2017

بک لینک شاپ

کد خبر : 3435
تاریخ انتشار : چهار شنبه 21 اکتبر 2015 - 9:32
15 views بازدید

خاطرات خواندنی از رختکن محبوب ترین پرسپولیس های تاریخ

ورزش > لیگ برتر – مهرداد میناوند خاطراتی از روزهای طلایی پرسپولیس تعریف می کند که هم با نمک است و هم نشان می دهد آن روزها چه فضایی در فوتبال حاکم بود. داریوش سعیدی- خبرگزاری خبرآنلاین؛ او ابتدا یک خاطره بسیار جالب از رضا شاهرودی که رقیبش در نظرسنجی 90 برای انتخاب بهترین دفاع چپ ایران بعد از انقلاب بود تعریف می کند. او با خنده […]

ورزش > لیگ برتر – مهرداد میناوند خاطراتی از روزهای طلایی پرسپولیس تعریف می کند که هم با نمک است و هم نشان می دهد آن روزها چه فضایی در فوتبال حاکم بود.

داریوش سعیدی- خبرگزاری خبرآنلاین؛ او ابتدا یک خاطره بسیار جالب از رضا شاهرودی که رقیبش در نظرسنجی 90 برای انتخاب بهترین دفاع چپ ایران بعد از انقلاب بود تعریف می کند. او با خنده می گوید: «آقا رضا بعضی وقت ها شیطنت می کرد. در دوران اوجم به تلویزیون دعوت شدم. از استانکو سرمربی پرسپولیس اجازه گرفتم که زودتر بروم و به برنامه برسم. در رختکن سه تا دوش داشتیم که دو تا خراب بود و از یکی هم قطره ای آب می آمد. شامپو هم که پیدا نمی شد. 4،5 نفر بودند که شامپوها را می خوردند! خلاصه یه کوچولو شامپو را از کیفم در آوردم و داشتم سر و صورتم را می شستم که دیدم یکی پشت سرم بشکن می زند. اول فکر کردم کسی دارد اذیت می کند بعد دیدم یک نفر گفت بیرون! کف روی سر و صورتم بود. نمی توانستم جایی را ببینم. کف ها را پاک کردم ودیدم رضا شاهرودی است. گفت اول بزرگتر! با همان سر و صورت کفی از حمام بیرون آمدم. آن روز رضا شاهرودی به خودش سه بار لیف زد، چند بار هم کیسه کشید. تا بیرون بیاید، همه به خانه شان رفته بودند و برنامه تلویزیونی هم تمام شده بود!»
میناوند که همیشه خاطرات شیرینی دارد، یک خاطره هم از اولین روز حضورش در پرسپولیس تعریف می کند: «روز اول من را با سلام و صلوات به پرسپولیس بردند و فکر می کردم چه خبر است. با ذوق و شوق به تمرین پرسپولیس رفتم و در رخنکن می خواستم لباس عوض کنم که مجتبی محرمی گفت بیرون! گفتم پس کجا لباس عوض کنم؟ گفت «اون ته». رفتم اون ته دیدم یک اتاق 2 متری برای تدارکاتچی های پرسپولیس است که ایرج جنگی دارد آنجا چای می خورد. خلاصه 6 ماه اول در آنجا چای می خوردیم و لباس عوض می کردم.»
مهرداد یک خاطره بسیار شیرین هم از نعیم سعداوی تعریف می کند: «آقا من تمام فوتبالم را مدیون نعیم سعداوی هستم. من یک پیکان داشتم، سعداوی هم یک پراید هاچ بک که داخلش را چرم زرشکی کرده بود. آن موقع پراید برای خودش ماشین بود. نعیم گفت 4.5 میلیون پرایدم را می فروشم. من سریع پیکانم را 2 میلیون فروختم و پولش را به نعیم دادم و پراید را بردم. 2.5 میلیون به او بدهکار شدم. آن موقع باشگاه مدام برای پول دادن امروز و فردا می کرد و من مانده بودم و نعیم! یعنی من فوتبالم را مدیون او هستم چون بعد از هر تمرین دنبالم می دوید که آی پولم را بده! یعنی جای اینکه سه ماهه برای جام ملت ها آماده شوم، سعداوی 20 روزه جوری بدنم را آماده کرد که پدیده مسابقات شدم!»

252 43

 



لینک مطلب

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
ارسال نظر شما
انتشار یافته : 0 در انتظار بررسی : 36
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات