«خاکستر و برف» زنگ خطر را به صدا درآورده است

0

گیگر:

فرود عوض پور کارگردان مستند «شباز میراث خانوادگی»:

فرود عوض پور مستندساز معتقد است فیلمنامه خوب «خاکستر و برف» باعث شده توجه تماشاگر به نسلی فراموش شده، جلب شود.

گروه سینما و تلویزیون: فرود عوض پور کارگردان مستند «شباز میراث خانوادگی» در یادداشتی دیدگاه خود درباره فیلم «خاکستر و برف» ساخته روح‌الله سهرابی را مطرح کرده است.

فیلم خاکستر و برف

به گزارش بولتن نیوز، در متن یادداشت این مستندساز چنین آمده است:

«چند شب پیش فیلم سینمایی «خاکستر و برف» ساخته روح الله سهرابی را دیدم و فکر نمی کردم بعد از چند روز، تصاویر فیلم دوباره سراغم آید و ذهنم را درگیر کنند.

«خاکستر و برف» فیلمنامه ای دارد که نتیجه آن فیلمی نجیب و شریف است که باید دید. فیلمی که با جسارت و بی پرده زنگ خطر را به صدا در آورده و توجه مخاطب را به نسلی فراموش شده معطوف می کند؛ نسلی که انگار بعد از دوران دفاع مقدس کوچ کرده اند.

به عنوان مثال دقت شود به محل زندگی احسان و دخترش که نمی تواند فارسی صحبت کند. هوشمندی انتخاب این نوع جغرافیا توسط سهرابی و بهره گیری خلاقانه او از این نوع جغرافیا یکی از موارد شایان تقدیر «خاکستر و برف» است. سهرابی با نوع نگاه بومی با این جغرافیا مواجه شده است، از نگاه توریستی و ستایش ناتورالیستی کارت پستالی صرف طبیعت فاصله گرفته و این جغرافیا نیز به نوعی در درون متن فیلم حل شده است.

در فرهنگ ما ایرانی‌ها گفته می شود که پسر ادامه دهنده نسل پدر است پس انتخاب دختر برای کاراکتر احسان، که کسی به فکر ادامه راه آنها نیست هوشمندانه زنگ را به صدا در آورده و گوش شنوا می خواهد و چشم تیزبین. لذا در این خصوص انتخاب آگاهانه کارگردان بسیار جذاب و تاثیرگذار است.

سهرابی قضاوت نمی کند اما مخاطب را در کرسی قضاوت می نشاند، اما با هوشمندی با گره گشایی های رویدادها این کرسی را از مخاطب می گیرد و به او گوش زد می کند کمی بایستد چراکه او می خواهد قصه بگوید.

قاب بندی های فيلم کاملا هوشمندانه است. کارگردان به لحاظ دکوپاژ تلاش کرده تا فاصله مخاطب و اثر را تا حد امکان کاهش دهد و سهرابی هوشندانه از نگاه ناتورالیستی و کارت پستالی صرف فاصله گرفته و بهره بری و استفاده صرف از طبیعت را به کارکرد خلاقانه جغرافیایی تغییر داده است. نگاه توریستی از عواملی است که مخاطب را از فضای اصلی فیلم دور می کند اما سهرابی به نوعی تمامی اجزای فیلم را در اختیار نظام فرمال فیلم قرار داده و این امر باعث شده که با یک نظام ارگانیک تکمیل گر مواجه باشیم که تمامی تلاشش بر روایت صحیح قصه است.

قرار گیری در نقاط طلایی و درک صحیح از هندسه قاب و گرافیک پلان كارگردان اين اثر متفاوت سينمايى را همراهی کرده تا در طول روایت بازی های گرافیکی پر طمطراق خود را به رخ نکشند و آرام و بی صدا در طول فیلم پیش روند.

بررسی ریتم و ضرباهگ فیلم ما را با عنصری مطلوب مواجه می کند که آن ریتم درونی پلان های فیلم است.  

به تعبیری فیلم هم به لحاظ کارگردانی (ریتم درونی) و هم تدوین (ضرباهنگ پلان ها) توانسته کنش های احساسی مخاطب را به خوبی هدایت کند. حرکت بازیگرها درون قاب کاملا هدایت شده است و آنها به طور مشخص از نقطه ای به سمت نقطه ای دیگر در حال حرکتند اما این حرکت ها تبدیل به میزانسنی تئاتری و خشک نمی شود، چرا که این حرکت ها و بازی های فرمال درون قصه کاملا حل شده اند.

قصه جنگ و دفاع مقدس آنچنان در باور مخاطب گنجانده شده است که نیازی به درک یا موازی سازی این امر با خود قصه نداریم. این ارزش ها درون فیلم گنجانده نشده اند، بلکه ماحصل دریافت مخاطب از قصه است که سهرابی آن را در درون جامعه جستجو می کند. آرمان ها برایند قصه هستند و نه وصله ای برای ژست های عقیدتی.

اما یکی دیگر از پدیده هایی که برای نگارنده بسیار جذاب بوده این است که فيلمساز آرمان هایش را نه تنها به طور مستقیم عرضه نمی کند بلکه آنها را در رویارویی با پدیده هایی قرار می دهد که به نوعی آن را نقد می کنند. «خاکستر و برف» به نوعی قصه رویارویی ها است. رویارویی کاراکترها با یکدیگر، با قصه و در نگاه کلی تر رویارویی مخاطب با فیلم است.

قصه به نوعی شاهنشاه اصلی فیلم است و میزان تاثیرگذاری آن بر تمامی عنصرها تا حدی زیادی است که سهرابی ترسی از قرار دادن یک پلان کاملا کلاسیک (مقصود پلانی است که بازیگر رو به دریا در نمایی فلو قرار دارد) ندارد چرا که قصه و اقتضائات آن این را می طلبد.

«خاکستر و برف» نوید کارگردانی جوان و خوش فکر و صاحب اندیشه را می دهد. سهرابی با اولین تجربه کارگردانی انتظارات را نسبت به خودش بالا برده چنانكه به نظرمى رسد او با خاکستر و برف یک شبه راهی چند ساله را رفته است.

انتخاب خوب بازیگران و مهم تر از آن لوکیشن که در فضایی باورپذیر انجام شده از نقاط قوت فیلم به شمار می آید. بازی های خوب بازیگران که با هدایت کارگردان در هدایت بازیگران بسیار موفق بوده و شاهد بازی خوب خانم حجار، آقای ادیب و دیرباز هستیم. البته باید دقت شود که قربان نجفی متفاوت و ماندگاری را به رخ می کشد در فیلمی که باید دید و جدی گرفت.

«خاکستر و برف» نه پر زرق و برق و نه پرستاره است. نه کم می گوید نه زیاد. همان اندازه که لازم است حرف می زند. مخاطب را جذب می کند و بعد از نمایش تصاویر زیبا و تاثیرگزار در ذهن شما جولان می دهند.

یک بار احسان می شویم و یک بار ابراهیم. حق با کیست؟ اصلا کدام حق؟ واقعیت چیست؟

فیلم داستان ساده ای دارد، ولی رابطه پر فراز و نشیب آدم ها به نگاه جستجوگر مخاطب گره می خورد. و همین مساله کافیست تا در پایان شاهد ارتباط عمیق بین آن دو باشیم.

هوشمندی سهرابی در اشاره به رابطه ريحانه و احسان و گذشتن زیرکانه از این عشق و همچنین نیفتادن در دام مثلث عشقی، بسیار جسورانه و هوشمندانه است. به تعبیری فيلمساز با درایت آن اصل را که می گوید «هرچه را می خواهی نمایش دهی پنهانش کن» را در طول فیلم به کار بسته است.

«خاکستر و برف» قصه گو است و این یک اصل اساسی در سینماست که متاسفانه امروز کمرنگ شده است. «خاکستر و برف» مانند قصه های کودکی و با همان ساختار شبه مینیمال برایمان قصه می گوید و می توان گفت اگر در پی این هستید که در سالن های سینما برای لحظاتی قصه بشنوید و تمامی شعارزدگی ها و بازی های شبه روشنفکری را فراموش کنید، پیشنهاد می کنم «خاکستر و برف» را ببینید.»

[ad_2]

لینک مطلب

پاسخ دهید