Wednesday 25 January 2017

بک لینک شاپ

کد خبر : 49545
تاریخ انتشار : دوشنبه 4 آوریل 2016 - 7:05
0 views بازدید

دل نوشته وزیر کار برای مادر و همسرش

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری میزان، ربیعی آورده است: سلام بر تمام زنان ایرانی. همه مردها، به نوعی متاثر از زنان، روح انسانی، زندگی اجتماعی و حتی اقتصادی خود را می سازند. من نیز از این قاعده مستثنی نیستم. تاثیرات شدید رفتاری و اخلاقی مادرم “بلقیس خانم” با گذشت زمان نه تنها کمتر نشده بلکه هنوز اثرگذاری عمیقی بر زندگی امروز من دارد. یکی […]

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری میزان، ربیعی آورده است: سلام بر تمام زنان ایرانی. همه مردها، به نوعی متاثر از زنان، روح انسانی، زندگی اجتماعی و حتی اقتصادی خود را می سازند. من نیز از این قاعده مستثنی نیستم. تاثیرات شدید رفتاری و اخلاقی مادرم “بلقیس خانم” با گذشت زمان نه تنها کمتر نشده بلکه هنوز اثرگذاری عمیقی بر زندگی امروز من دارد. یکی از الطاف خداوند به من این بود که با مهربانی همسرم، سعادت زندگی در کنار پدر و مادرم و خدمت به آنها را تا پایان عمرشان داشتم. مادرم در اوایل سال هشتاد و چهار به رحمت خدا رفت. در طول سالیان پس از فقدان مادر، هنوز وقتی دچار سختی می شوم مادرم با همان چادر سفید و گلهای آبی، در خواب سرم را بر زانویش می گذارد و در حالیکه با انگشتانش لابلای موهایم را مورد نوازش قرار می دهد برایم دعا می کند. یادم می آید در روزی که در مجلس شورا در زمان گرفتن رای اعتماد، با تهمت های ناجوانمردانه و حملات ناروا، فشار روحی سنگینی به من وارد شده بود، هم چنین در تلخ ترین شب زندگی ام که پس از یک کمای طولانی “محمد جوادم” فوت کرد و در برخی فشارهای اجتماعی و سیاسی، مادر باز هم مرا در خواب به آغوش کشید و به من آرامش و قوت قلب داد.

یکی از سیره های رفتاری مادرم، بخشش از آنچه که خودمان هم نداشتیم یا کم داشتیم، بود. مادرم وقتهایی که غذای “بودار” در خانه کوچک مان طبخ می کرد، چون معتقد بود بوی غذا ممکن است باعث هوس همسایه ها شود و چیزی نداشته باشند، با وجود سختی زندگی همیشه برای دو همسایه چپ و راست، مقداری غذا می فرستاد. من امروز نام آن را “حق بوی همسایگی” می گذارم.

فراموش نمی کنم زمانی را که “مشهدی خانم” از مادرم درخواست چراغ پریموس کرد و با آنکه ما نداشتیم، مادر به سنت خود که هیچ کس را رد نمی کرد سبب شد که من از “معصومه خانم” همسایه دیگر چراغی به امانت گرفتم و به او دادم و تا بازپس داده شدن چراغ، ماجرایی داشتیم. حکایت قرض گرفتن پول از دیگران برای کمک به نیازمندی که از مادر طلب کمک کرده بود حکایتی تکراری در خانه کوچک ما بود. خیلی دلم می خواهد با خصیصه های اخلاقی پدر و مادرم زندگی کنم. چقدر امروز به این گونه رفتار نیازها داریم. در طی سالهایی که در سعادت آباد زندگی می کردیم همسر زنده یادم “نرگس” خیریه ای در زیر زمین به پا کرده بود که در آنجا تعدادی از زنان سرپرست خانوار غذا طبخ کرده و به فروش می رساندند. هنوز هم زنان نیازمندی که در لیست خیریه “نرگس” جای داشتند را پی گیری می کنم. من از “نرگس” سپاسگزارم که هم همسر و مادر خوبی بود و هم برای مادر من، دختری قدرشناس. جالب است که سال و چهلم هر دو در یک زمان برگزار شد.

/انتهای پیام/
خبرگزاری میزان: انتشار مطالب و اخبار تحلیلی سایر رسانه‌های داخلی و خارجی لزوماً به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفاً جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

گیگر:

لینک مطلب

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
انتشار یافته : 0 در انتظار بررسی : 42
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات