سفری نوستالژیک به گذشته ها

0

گیگر:

به گزارش بولتن نیوز به نقل از کارناوال، می خواهیم در کنار شما گشت و گذاری در گذشته داشته باشیم . برویم به زمان هایی دورتر …. البته نه آن قدر دور .

به زمانی می رویم که قدیمیتر ها خوب به یادش دارند و امروزی ها شاید کمتر تصویری از آن در ذهن داشته باشند . به میان کوچه و بازار می رویم تا گذشته ای هزار رنگ را با هم مرور کنیم . به دنیای بچه هایی می رویم که شاید امروز گرد سپیدی بر موهایشان جلوه می کند و خاطراتشان را با آب و تاب برایمان تعریف می کنند . خاطراتی که در دنیای امروز ما کمی گنگ است و مبهم . 

اشتباه نکنید گذشته ای که از آن حرف می زنیم سیاه و سفید نیست اتفاقا برعکس سفر امروزمان خیلی رنگارنگ است . هر طرفش رنگی دارد از گوشه ای از دنیا ….

کوله بارتان را سنگین نکنید مقصدمان خیلی هم دور نیست . فقط کمی گرد و غبار فراموشی را بر چهره ی خود دارد . برای این سفر کافیست دل بسپارید به شیطنت های کودکان و کنجکاوی بزرگترها در قدیم …

شاید کمی هم رنگ نوستالژی به خود بگیرد و با مرور خاطرات شیرین لبخندی بنشاند به صورتتان … شاید خاطرات تلخ و شیرینتان جلوی چشمتان دوباره به تصویر کشیده شوند . 

کارناوال می خواهد شما را به دنیای هزار رنگ شهر فرنگ ببرد و برای لحظاتی شما را در این دنیای زیبا غرق کند .

پس همه چیز را کنار بگذارید و با کارناوال به دنیایی دیگر در قدیم تر ها قدم بگذارید . مطمئن باشید پشیمانی در کار نخواهد بود .

با ما همراه باشید .

شهر فرنگ
شهر فرنگ

شاید امروز آنقدر غرق در تکنولوژی شده باشیم که باورمان نشود در زمانی حدود ۱۵۰ سال پیش خبری از تلویزیون ، رایانه ، تبلت ، گوشی و سایر وسایل نبود که بچه ها و بزرگتر ها را سرجایشان میخ کوب کنند آن قدر که حتی فرصت نگاه کردن به هم را هم نداشته باشند . شاید از خودتان بپرسید که روز را چگونه به شب می رساندند ؟ البته که خیلی هم سخت نبود . بزرگترها که سرکارشان در خانه و بیرون از خانه بودند و هر ازگاهی هم که وقت اضافه داشتند می نشستند دور هم و شروع می کردند به تعریف کردن همه ی دردو دل هایشان . 

بچه ها هم که راهی کوچه ها و خیابان ها می شدند تا با همبازی هایشان قدم به قدم اثری از شیطنت های بچگی هایشان به جای بگذارند . اما همین ۱۵۰ سال پیش یک هو دستگاهی سر از خیابان ها در آورد که می گفتند آدم ها را می برد به دور دنیا یا شهر قصه ها و رویاها . اسمش را گذاشتند شهر فرنگ . شاید به این خاطر که از فرنگ وارد ایران شد و شاید هم به خاطر اینکه مردم را به دنیای فرنگ می برد .

از آن روز شهر فرنگ شد قسمتی از زندگی مردم کوچه و بازار . شاید تفریحی مثل سینما رفتن امروز ما . بعضی روزهایشان را با کلی وقت گذراندن در صف های طولانی می گذراندند تا بتوانند با شهر فرنگ سفری تصویری به دور دنیا داشته باشند . 

استقبال مردم از این دستگاه به حدی بود که گرداننده دستگاه ( معروف به عمو شهر فرنگ به یکی از آدم ها خوشبخت روزگار خودش تبدیل شد و پول خوبی به دست می آورد .

شهر فرنگ

برای اینکه بفهمیم #شهر فرنگ از کجا به ایران رسید  باید کمی زمان را به عقب برگردانیم . می رویم به زمان هایی که هنوز سر و کله ی سینما و تلویزیون با آن فیلم های سیاه و سفید و رنگی در ایران پیدا نشده بود . صبح که می شد تقریبا خانه خالی از سکنه بود . بزرگتر ها می رفتند سراغ کار و بار و بچه ها به کوچه و خیابان برای شیطنت و بازی . خبری از گوشی و تبلت و این جور چیز ها هم نبود . بچه های آن زمان به جای اینکه طرفدار بازی های جورواجور رایانه ای و نشستن پای اینترنت باشند ، از هر لحظه ای برای رفتن به بیرون از خانه و  بازی های کودکانه نهایت استفاده را می کردند . بزرگتر ها هم همه ی دغدغه شان زندگی بود و خانواده . 

تا اینکه نوبت به پادشاهی مظفرالدین شاه رسید و در همان سال های حکومت هوس سفر به فرنگ به سرش زد . آن زمان فقط ۵ سال از اختراع دستگاه سینماتوگراف توسط برادران لومیر در فرانسه و نمایش اولین فیلم متحرک در تاریخ ۲۸ دسامبر ۱۸۹۵ میلادی می گذشت که مظفر الدین شاه سر از فرانسه درآورد و در فروردین ماه سال ۱۲۷۹ به دیدار نمایشگاه جهانی پاریس رفت . چشمش به دستگاهی خورد که نمونه اش هنوز در ایران نبود . در همان لحظه تصمیم گرفت آن را در ایران داشته باشد . پس دستوری برای وزیر خارجه ی خود صادر کرد تا این دستگاه عجیب آن زمان را بخرد و وارد ایران کند . 

شهر فرنگ

photo by Farshad Asadi

شهر فرنگ

شهر فرنگ جعبه ای است چهار گوش که سوراخ هایی بر بدنه ی خود دارد . افراد چشمان خود را به داخل این سوراخ ها می دوختند تا تصاویری از ایران قدیم و یا نقاط مختلف جهان را ببینند . این تصاویر با اراده ی عمو شهر فرنگ عوض می شدند و بیننده از دیدن آنها کلی لذت می برد . تصاویر هر چند وقت یک بار عوض می شدند و تصاویر تازه تری برای نمایش به بازار شهر فرنگ می آمد.

تصاویر زیبا به صورت طومار کنار هم چسبانده می شدند و به دو سر این طومار یک چوب می بستند . تصاویر به دور این چوب ها لوله می شدند . این تصاویر دیدنی از یک چوب باز و به چوب دیگر بسته می شدند . این طومار در داخل جعبه قرار می گرفت و عمو شهر فرنگ متناسب با پولی که دریافت می کرد تمام یا قسمتی از تصاویر را نشان می داد . بین سوراخ های روی دستگاه و تصویر یک عدسی جود داشت تا تصویر را روشن تر و شفاف تر نشان دهد .

عمو شهر فرنگ متناسب با تصویر نمایش داده شده شعر یا عبارتی را با آب و تاب می خواند تا جذابیتی دو چندان به وجود آورد . همه ی این شعر ها و عبارات را با ” شهر شهر فرنگه … “ آغاز می کرد . او در آخر پرده ی سیاهی را مانع دید بینندگان می کرد تا دیگر تصویری نبینند و با عبارت ” سگ سیاه نخورت “ نمایش تصاویر به پایان می رسید .چراغ ها و پارچه های رنگی و پر زرق و برق جلوه ی تازه ای به شهر فرنگ می داد.

شهر فرنگ
شهر فرنگ

همه چیز برای عمو شهر فرنگ خیلی خوب بود . مردم به سراغش می آمدند و پولی به او می دادند تا تصاویر تازه را زودتر از بقیه ببینند .

کم کم سینما و تلویزیون از راه رسیدند و سر عمو شهر فرنگ هر روز خلوت تر و خلوت تر شد. دیگر همه ی تصاویر قشنگ دنیا حرکت می کردند و شاید بیشتر به دل مردم می نشستند . دیگر کسی رغبت نداشت چند تا تصویر ساده را آن هم در عرض مدتی کوتاه ببیند . همین شد که بساط شهر فرنگ کم کم جمع و شد و تبدیل شد به یک خاطره در گوشه ی ذهن بچه هایی که امروز در نقش بزرگان خانواده ها هستند . بعضی شهر فرنگ ها خوش شانس تر بودند و شدند دکوری زیبا در کنج خانه ها و مغازه ها ….

شهر فرنگ

حالا بعد از سال های سال شهر فرنگ های جدید با کمک تکنولوژی روی کار آمدند . در فرودگاه ها ، مترو ، پارک ها ، مراکز خرید و خیلی جاهای دیگر دستگاه هایی را تعبیه کرده اند که باظاهر بی روح خود مردم را به دیدن تصاویری از سراسر دنیا دعوت می کند . دیگر مجبور نیستی کلی خودت را جمع و جور کنی تا چشمانت به سوراخ های دستگاه برسد  این دستگاه های جدید همه چیزشان باب طبع همه جور سلیقه ای می شود . بلند و کوتاه می شوند ، تصاویرشان انتخابی است و حسابی بازاری برای خودشان دست و پا کرده اند . بعضی هایشان حتی تصاویر سه بعدی هم برایتان پخش می کنند و شما را به همه جا می برند .

کوچک و بزرگ شده اند . بعضی هایشان عینکی روی چشمتان می گذارند و شما را غرق در خود می کنند .

اما دیگر نه خبری از عبارات و شعرهای پر از آب و تاب عمو شهر فرنگ است نه تصاویر نابی که در هیچ جای دیگر پیدا نمی شد و مردم برایش صف می کشیدند . جای آن عبارات قشنگ موسیقی هایی آمده اند ، آن هم جهت خالی نبودن عریضه !

همه چیز این دستگاه ها برقی است . تصویر را خودتان عوض می کنید چون دیگر عمو شهر فرنگی در کار نیست . خلاصه که علم پیشرفت کرده اما آن صفا و صمیمیت عمو شهر فرنگ در همان خیابان های قدیم و گوشه ی ذهن برگترها جا ماند و دیگر پیدایش نشد .

شهر فرنگ

بعد از مدتی که سر و کله ی شهر فرنگ های نوین پیدا شد و کمتر کسی به سراغشان رفت . دوباره شهر فرنگ ها قدیمی به بازار برگشت اما این بار هم خبری از عمو شهر فرنگ نبود . شهر فرنگ را با کمی تکنولوژی مخلوط کردند . تصاویر به صورت دیجیتالی پخش می شوند و صدایی که از دستگاه پخش می شود جای عمو شهر فرنگ را گرفته است . اما همین دستگاه ها مخاطبان زیادی را به سوی خود جلب کرده است . علاقه مندان به تاریخ پای این دستگاه ها می روند و ایران قدیم را با همان شعر های قدیمی به تماشا می نشینند . احساسات نوستالژیک خیلی ها با همین دستگاه ها زنده شد و خاطرات آنها برای کوچکتر ها بیشتر قابل لمس گردید .

شهر فرنگ
شهر فرنگ

گشت و گذار در گذشته هم می تواند تجربه ی جالبی باشد . همین شهر فرنگ روزگاری برای خودش برو و بیایی داشته و امروز به فراموشی سپرده شده است . تاریخی که خاطره ی در گوشه ی ذهن پدربزرگ ها و مادر بزرگ های امروز است . تکنولوژی نوع پیشرفته تری از شهر فرنگ را به خانه ها و خیابان ها و معابر آورد اما ذوق و صفا و صمیمیت آن روزها را نتوانست با خود به همراه بیاورد . شاید اگر همین امروز قدمی به سوی زنده کردن خاطره ها برداشته شود ، آموختنی های زیادی نصیب نسل امروز بشود .

نظر شما چیست ؟ این مطلب را دوست داشتید ؟ توانستیم خاطره ای را در ذهن شما زنده کنیم ؟ بی صبرانه منتظر نظرات شما درکارناوال هستیم.

[ad_2]

لینک مطلب

پاسخ دهید