فیلم‌های روانکاوانه جذابیت بیشتری دارد

0

گیگر:

.

در این فیلم بازیگرانی چون رامبد جوان، هنگامه قاضیانی،
علیرضا آقاخانی، شاهرخ فروتنیان، حسین پاکدل، محمد کارت، محمدعلی کیانی،
علیرضا مظفری، بهاران بنی احمدی و میثم غنی زاده حضور دارند.

در قسمت اول این نشست، حسین مهکام به بخش های مختلفی از فیلم و
شخصیت پردازی های این فیلم اشاره کرد. او همچنین مسأله بزهکاری در جامعه
را مورد توجه قرار داد، این کارگردان و نویسنده جوان سینما، در بخشی از
صحبت های خود به این مسأله اشاره کرد که زمانی که یک کودک بزهکار نتواند
زبان مشترکی با خانواده خود پیدا کند، بی شک دچار مشکلاتی در جامعه خود می
شود، چرا که به راحتی می تواند به هر فردی که به او کمی محبت می کند و
لبخند می زند اعتماد کند. شاید در این فیلم سعید به بازپرس و یا مسئول
کانون اصلاح و تربیت که افراد شریفی به شمار می روند، اعتماد می کند اما
کسی نمی داند که فردا این کودک یا نوجوان در جامعه به چه کسی اعتماد می کند.

در بخش دوم این مصاحبه، به قتل مجید وکیل سعید می پردازیم که
نقش آن را علیرضا آقاخانی بازی می کند. مهکام بر این باور است که وکیل تنها
شخصیتی است که می تواند کشته شود، چراکه می تواند همخوانی خوبی با واکنش
های سعید بعد از آزاد شدنش از کانون اصلاح و تربیت داشته باشد. او باز هم
تاکید می کند که این فیلم یک فیلم روانشناسانه است و یک فیلم پلیسی به شمار
نمی رود، چرا که اگر می خواست یک فیلم پلیسی بسازد حتما فیلم دارای گره
های بیشتری می شد و داستان به سمت دیگری می رفت.

با بخش پایانی این نشست با ما همراه شوید:

*از بین شخصیت هایی که در این فیلم حضور دارند، تاکید بر کشته شدن وکیل چیست؟

یک
وجه این ماجرا این است که من دلم می خواست زمانی که سعید متوجه می شود ممکن
است مادرش ازدواج کند، واکنش های مختلفی را نشان می دهد که یکی از این
واکنش ها میزی است که به سمت آصف هل می دهد، بعدها در ۲ مقطع مسافرخانه و
کلانتری می شنویم که آصف ۲ جمله را از سعید نقل می کند، اول اینکه به یعقوب
به پسر مسافرخانه‌چی می گوید به سعید گفتم اگر مادرت روزی بخواهد ازدواج
کند تو چکار می کنی، و بعد هم به خسرو در کلانتری می گوید سعید گفته است که
اگر من را آزاد کنند کاری می کنم که از آزادی من پشیمان شوند. ما متوجه می
شویم بین اطلاع رسانی ازدواج مادر و آزادی سعید یک بازه رفتاری وجود دارد
که سعید این معادله را در ذهن خود ایجاد کرده که اگر از کانون اصلاح و
تربیت آزاد شود و ببیند که مادرش در حال ازدواج است بقیه را از آزاد کردن
خود پشیمان کند. پس این آدم توانایی این را دارد که نسبت به کسی که بخواهد
جای پدر او را بگیرد و بخواهد با مادرش ازدواج کند گارد جدی داشته باشد.

در دفترچه یادداشت سعید که بعدها مادرش پیدا می کند، می
خوانیم که در بخشی از دفترچه نوشته است از مادرم متنفرم، هیچ وقت ازدواج
نمی کنم. این جمله به گونه ای نماینده و کمپلکس عقده ادیپ نسبت به مادر
است. ساعت نوشتن این یادداشت ۱۲ نیمه شب است. در کتابخانه هم به آصف می
گوید من همیشه در خانه جنگ و دعوا می دیدیم و یک وقت هایی شب ها صدای خنده
پدر و مادرم می آمد، می خواهی راجع به این خنده ها توضیح دهم!! پس متوجه می
شویم که این پسر نسبت به رابطه پدر و مادر خود حساس بوده است. در واقع از
سر علاقه افراطی به مادر خود به یک تنفر از او رسیده است. پس ازدواج کسی با
مادر سعید می تواند این بچه را به هلاکت برساند و او را دچار فروپاشی کند.
به همین دلیل تا قبل از ماجرای کتابخانه راضی نبود با مادر خود حرف بزند
اما از همان شب به خسرو می گوید می خواهم با مادرم صحبت کنم. در واقع از آن
زمان احساس می کند که باید با مادرش صحبت کند. در چنین شرایطی نه خسرو و
نه بخشدار اجازه صحبت کردن به خسرو را در نیمه شب نمی دهد.

زمانی که من فیلمنامه را می نوشتم هیچ چیزی بهتر از حذف
فیزیکی این آدم به ذهنم نرسیده بود. البته شاید امروز چیز دیگری به ذهن من
برسد. شاید الان احساس کنم این آدم یک بلای دیگری سرش بیاید که منجر به مرگ
او نشود اما احساس کردم چه چیزی می تواند خشن تر از کور کردن چشم هم کلاسی
باشد و بعد احساس کردم که هیچ چیز بدتر از مرگ نمی تواند باشد و بعد احساس
کردم برای اینکه هیچ چیزی تصادفی نشود، عنصر ولنتاین و حضور منشی را اضافه
کنم تا اتفاق به سمت یک داستان پلیسی نرود و ذهن مخاطب به این سمت نرود که
بگوید کار چه کسی می تواند باشد.

می خواستم مخاطب حضور یک زن حسود را در داستان حس کند، زنی که
در دفتر وکیل کار می کند و با اینکه موبایل وکیل همیشه سایلنت است اما اگر
زنگ بخورد منشی کاملا متوجه می شود و گوشی را به وکیل می رساند. بنابراین
معلوم است که یک حساسیتی بین آنها وجود دارد. به همین دلیل تصمیم گرفتم که
داستان خیلی پلیسی نشود و هم اینکه اتفاقی سنگین تر از کور کردن چشم
همکلاسی پیش آید. همه این ها دست به دست هم داد تا من وکیل را در فیلم بکشم
و راستش هنوز گزینه بهتری برای آن پیدا نکرده ام.

بیشتر علاقه مند هستم اتفاقی رخ دهد که نگاه ها به سمت سعید
برود با این مفهوم که بچه ای که می تواند چشم همکلاسی خود را کور کند، می
تواند کار خطرناک تری هم انجام دهد و این قضاوت خیلی دردناکی نسبت به این
بچه است.

*در
این فیلم به شخصیت منشی چندان پرداخته نشد، شاید اگر این اتفاق رخ می داد
این حس نگرانی و حسادت منشی که شما از آن صحبت می کنید بیشتر به مخاطب
منتقل می شد؟

به
نظر خودم به اندازه کافی منشی را می بینیم و متوجه حسادت و توجه او نسبت به
وکیل می شویم. به عنوان مثال زمانی که به وکیل می گوید امشب ولنتاین است و
وکیل می گوید اگر می خواهی زودتر برو، ما آنجا فروریختن منشی را می بینیم.
من عمدا می خواستم این نقش را بازیگری بازی کند که از پس چنین سکانسی
برآید و به نظر من این ۲ نشانه برای زنی که بخواهیم حسادت او را به شکل
کامل بررسی کنیم برای این داستان کفایت می کند. در واقع من وکیل را جایی
لازم دارم که قرار است جای پدر سعید را بگیرد نه زمانی که در دفتر خود حضور
دارد.

*چرا منشی وکیل را می کشد، این در حالی است که انگیزه های خسرو هم می تواند برای قتل او بالا باشد؟

من
اگر می خواستم به سمت آدم دیگری بروم که انگشت اتهام به سمت او نشانه می
رفت باید یک قصه پلیسی تعریف می کردم که خیلی جذاب تر بود. بله اگر به یک
ایرانی قصه پلیسی ارائه دهیم خیلی جذاب تر است، یعنی اگر آخر قصه به
تماشاگر نشان می دادیم که هر کس دیگری به غیر از منشی قاتل باشد، شاید
مخاطب این فیلم از ۱۰۰ نفر به ۱۰۰۰ نفر می رسید اما هدف من ساخت یک فیلم
پلیسی نبود. من داستان پلیسی تعریف کردن را دوست دارم اما نه برای این چنین
قصه‌ای. چرا که این قصه یک قصه روانکاوانه است و من عمدا از روایت یک
داستان پلیسی پرهیز کرده ام و این تلاش در همه فضاهای فنی فیلم نیز اتفاق
افتاده است. بنابراین نباید انگشت اتهام به سمت فرد دیگری برود زیرا مخاطب
بازی می خورد. در فیلم های پلیسی وقتی می فهمید که قاتل چه کسی است، فیلم
را بعد از یک بار دیدن دیگر نمی بینید اما زمانی که یک داستان معمایی تبدیل
به یک داستان روانکاوانه می شود مانند «دختر گمشده» دیوید فینچر که قصه
پلیسی تبدیل به یک داستان روانکاوانه می شود باعث می شود مخاطب بارها این
فیلم را ببیند.

*مژده
«مادر سعید» به محض اینکه می فهمد وکیل کشته شده است، هیچ واکنشی از خود
نشان نمی دهد، این درحالی است که شب تا صبح بیدار مانده و بارها و بارها به
او زنگ زده است و این نشان داده وکیل برای او بسیار مهم است
.

یک
پلان در فیلم بود که زمانی که بازپرس به مژده خبر می دهد وکیل کشته شده
چانه اش شروع به لرزیدن می کند و یک پلان بعد از آن ناگهان جلوی درب خانه
می نشیند. در تدوین به این نتیجه رسیدیم که نشان دادن یک چنین چیزی کار
خیلی اشتباهی است، به این دلیل که زمانی که یک چیز را در سینما نشان نمی
دهید، تماشاگر می تواند تعبیر ذهنی خود را نسبت به آن مسأله نگه دارد اما
زمانی که آن چیز را نشان می دهید تماشاگر محدود می شود به دیدن همان واکنش.
تلاش ما به این سمت بوده است که نشان ندهیم شخصیت مژده چه واکنشی نشان می
دهد تا ذهن تماشاگر به این سمت برود که این شخصیت می تواند واکنش های
متفاوتی را نشان دهد اما وقتی پلان نشستن مژده بعد از شنیدن خبر قتل را
نشان دهیم، مخاطب فکر می کند تنها واکنش مژده نسبت به این خبر همین است،
این در حالی است که مژده تنها یک خبر قتل را نشنیده است، در واقع شب قبل
پسر مژده فرار کرده است و درباره کلمه بدبختی با خسرو حرف می زند. صبح
زمانی که از صورت این آدم معلوم است که چشم روی هم نگذاشته و تا صبح به
مجید «وکیل» زنگ زده است، خبر مرگ مجید را به او می دهند. به نظر من نشان
دادن چنین واکنشی می تواند خیلی دردناک باشد، این شخصیت در را روی بازپرس
می بندد و به خلوت خود می رود، خلوتی که می تواند در آن جیغ های هولناک از
سر ناباوری بزند.

نمی توان گفت مژده نسبت به شنیدن این خبر واکنش نشان نمی دهد،
چرا که در فیلم نشان داده نمی شود. اگر روی صورت هنگامه قاضیانی بیشتر از ۲
ثانیه می ماندم آن وقت تماشاگر حق دارد انتظار داشته باشد که چرا واکنش
نشان نمی دهد. ضمن اینکه معتقدم خبرهای مرگ شوکه آور عموما واکنش های تند
به همراه ندارند و بعد از ۱۰ دقیقه واکنش ها نشان داده می شود. اولین واکنش
به چنین اخباری عموماً حیرت است. بعد از دقایقی تبدیل به گریه می شود.

* «آزادی مشروط» دارای لوکیشن های متفاوتی است، انتخاب لوکیشن هایی مانند کانون اصلاح و تربیت چگونه انجام شد؟

طراحی
صحنه و لباس این فیلم توسط عباس بلوندی انجام شد و با توجه به کارهایی که
تا امروز در سینما انجام داده است، معتقد بودم «آزادی مشروط» برای او به
دلیل سادگی اش نسبت به آثار سنگین جنگی که کار کرده، مثل بازی پینگ پونگ
است. او و تیم همراه به بهترین نحو طراحی صحنه فیلم را انجام داد. اتفاق
خوبی که در این فیلم برای ما رخ داد این بود که یک لوکیشن بسیار خوب در
منطقه قلعه حسن خان در شهریار به دست آوردیم که یک خانه سالمندان متروکه
بود و ما ۶۰ درصد فیلم را در آنجا فیلمبرداری کردیم. عباس بلوندی با استادی
تمام در این محیط، ۶ تا از لوکیشن های ما را طراحی کرد که از آن جمله می
توان کانون اصلاح و تربیت، کلانتری، دادسرا، بازجویی، آلونک و برج اول فیلم
اشاره کرد.

*مسعود سلامی به عنوان فیلمبردار سکانس های خوبی از فیلم گرفته و حرکت دوربین ها درست انجام شده است.

مسعود
سلامی را از فیلم «آدم» می شناسم و سال ها است که با هم دوست هستیم و
همیشه علاقه داشتم کارم را با او شروع کنم و با حضور او در فیلم از
فیلمبرداری «آزادی مشروط» راضی هستم. خوشبختانه سلامی اهل تجربه کردن است و
از تجربه کردن هراس ندارد. با توجه به اینکه ذهن من ادبیاتی است و از
تئاتر می آیم، معتقد بودم که هر حرکت دوربین و هر پلان کارگردان در دکوپاژ
یک جمله از فیلمنامه تلقی می شود و این بسیار مهم است که این جمله چگونه
روایت شود، بنابراین یک سری محدودیت های حرکتی برای سلامی ایجاد کرده بودم
که این محدودیت های حرکتی به ذهنیت ادبیاتی من برمی گشت. البته مسعود بسیار
این محدودیت ها را قبول داشت و به خوبی از پس برخی از این محدودیت ها
برآمد و من احساس می کنم که فیلمبرداری به خوبی انجام شده است.

*موسیقی فیلم به خوبی و به اندازه در فیلم شنیده می شود، نوع انتخاب موسیقی چگونه انجام شد؟

از
ابتدا تنها می خواستم تیتراژ اول و آخر فیلم موسیقی داشته باشد، بعدها به
این نتیجه رسیدم که این گارد را نسبت به موسیقی از بین ببرم و اول داخل
فیلم از موسیقی استفاده کنم، نظر عوامل دیگر فیلم هم همین بود، به خصوص
جناب استاد خرقه پوش که موافق موسیقی اما با همین حجم کم بود. به همین دلیل
به سمت آهنگسازی رفتیم که این جنس از فضای مینیمال را در سینما تجربه کرده
باشد و من به امید رییس دانا پیشنهاد این کار را دادم. او هم خوشبختانه
همان چیزی که در ذهن ما بود را پیاده کرد. امید رییس دانا طی ۱۵ سال گذشته
با کسانی کار کرده است که جنس سینمای آن ها بسیار مورد پسند من است و من
خود را شاگرد آن ها می دانم که از آن جمله می توان به رخشان بنی اعتماد
برای «زیر پوست شهر» یا «سریال هزاران چشم» کیانوش عیاری اشاره کرد. به
همین دلیل آن جنس از سینما را به خوبی می شناخت و من آهنگساز خود را درست
انتخاب کردم. رییس دانا به خوبی با ادبیات و سینما آشنا است و به خوبی آن
چه را می خواستیم برای ما آماده کرد.

گفتگو از نیوشا روزبان

[ad_2]

لینک مطلب

پاسخ دهید