Sunday 26 March 2017

پیش فروش اینترنتی بلیط قطار

پیش فروش اینترنتی بلیط قطار

پیش فروش اینترنتی بلیط قطار ویژه نوروز ۹۶ برای حرکت در تاریخ (۲۵ اسفند ۹۵ تا ۱۵ فروردین ۹۶) از ساعت ۵ عصر روز یکشنبه ۱۷ بهمن آغاز و تا روز سه شنبه ۱۹ بهمن ادامه خواهد داشت. کاربران گرامی با ورود به سایت سامتیک میتوانند بلیط قطار تمامی شرکت های ریلی ایران اعم از رجا، فدک و سفیر را در تمامی مسیرها به صورت کاملا آنلاین رزرو و خریداری نمایند.
کد خبر : 18042
تاریخ انتشار : دوشنبه 16 نوامبر 2015 - 21:04
3 views بازدید

کوفه شهر بیعت‏ کنندگانتان نیست/هر که بر زخم نیزه بردبار است بماند

گیگر: در روزشمار وقایع کاروان حسینی به روزی می رسیم که مردی خبر می دهد مسلم بن عقیل کشته شده است و قافله سالار کربلا را قسم می دهد تا راهی را که آمده، بازگردد چرا که کوفه دیگر شهر بیعت کنندگان ایشان نیست. به گزارش بولتن نیوز، مجتبی فرآورده نویسنده و کارگردان سینما با سلسله یادداشت هایی که از روز هفتم ذیحجه شروع شده […]

گیگر:

در روزشمار وقایع کاروان حسینی به روزی می رسیم که مردی خبر می دهد مسلم بن عقیل کشته شده است و قافله سالار کربلا را قسم می دهد تا راهی را که آمده، بازگردد چرا که کوفه دیگر شهر بیعت کنندگان ایشان نیست.

به گزارش بولتن نیوز، مجتبی فرآورده نویسنده و کارگردان سینما با سلسله یادداشت هایی که از روز هفتم ذیحجه شروع شده است و تا اربعین ادامه دارد، قرار است روزشمار وقایع کاروان حسینی در این ایام را روایت کند.

امروز بیست و سوم ذیحجه هفدهمین یادداشت وی را می خوانید:

بیست و سوم ذیحجه

«سراسیمه آمده بود و بی توقف. پریشان و آشفته حال به خیمه گاه رسید و به جستجوی قافله سالار،

از سویی به سویی دوید و او را خواند. کاروانیان در اطراف او حلقه زدند.

 ولی او، لَب از لَب نگُشود.

قافله سالار از خیمه برون آمد و با نگاه به چهره پرسشگر یاران، به مرد نزدیک شد.

مرد، نفس نفس زد و لبان خشکیده به زبان تَر کرد.

مرد گفت: صلوات خدا بر جدّت. خبری دارم که اگر بخواهید در خفا بگویم.

گفت: خَلوت و جَلوت من با یارانم یکی است.

گفت: خبر از مصیبت است.

قافله سالار، کاسه ای آب طلبید و به او داد. مرد نوشید و نفس تازه کرد.

قافله سالار گفت: حالا بگو چه شده؟

مرد گفت: در حالی از کوفه خارج شدم که مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را کُشته بودند و با ریسمانی به پایشان، در کوچه و بازار می کشیدند. 

نفس ها در سینه ها ماندند و سکوت بود و نگاه مبهوت کاروانیان.

و قافله سالار پیاپی تکرار کرد.

 گفت: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ،

مرد دوباره به سخن آمد.

گفت: شما را به خدا از همین جا برگردید و خودتان را حفظ کنید. کوفه دیگر کوفه پیمان‏ بستگان و بیعت‏ کنندگان با شما نیست، کوفۀ نهروان و خوارج و قرآن‏ های بر نیزه است.

به خدا قسم بار دیگر برق شمشیری که فرق علی را شکافت دیدم.

قافله سالار، دست بر شانه مرد گذاشت و با آرام گرفتن او، رو به یاران کرد.

گفت: پس از شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عُروه، دیگر چه خیری در این زندگی است؟ اگر پیکرها برای مرگ خلق شده، پس کشته شدن در راه خدا با شمشیر بهتر است.

نگرانی و تردید، از ادامه راه بر کاروانیان حاکم شده بود.

در سکوتی سنگین، قدم برداشت. اسماء، دختر خردسال مسلم را به آغوش گرفت و نوازش کرد.

و زنان و مردان، با چشمانی لبریز از بُهت، به او خیره شدند.

گفت: هر که بر تیزی شمشیرها و زخم نیزه ها بردبار است با ما بماند. و هر کس را که یارای آن نیست، سر خویش برگیرد و شبانه باز گردد.»



لینک مطلب

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
انتشار یافته : 0 در انتظار بررسی : 86
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات