Thursday 19 January 2017

بک لینک شاپ

کد خبر : 61723
تاریخ انتشار : شنبه 14 می 2016 - 9:29
0 views بازدید

یک شب نگاری کاملا فوتبالی عرفانی

گیگر : این از آن لحظه‌هاست که نوشتن معنایی دارد ورای ادراک یا انتظار مخاطب. برای مخاطبی که عادت دارد در این نوشته‌ها طنز پیدا کند یا رگه‌هایی از طنز را لای هر خطی بیاید، لابد این سطرهای عبوث و جدی کمی توی ذوق می‌زنند. امیدوارم نزنند. این مطلب با بقیه خودمانی ها فرق دارد. این یک تکنوازی شبانه است. فکر کن یک ماشین قدیمی […]

گیگر :

این از آن لحظه‌هاست که نوشتن معنایی دارد ورای ادراک یا انتظار مخاطب. برای مخاطبی که عادت دارد در این نوشته‌ها طنز پیدا کند یا رگه‌هایی از طنز را لای هر خطی بیاید، لابد این سطرهای عبوث و جدی کمی توی ذوق می‌زنند. امیدوارم نزنند. این مطلب با بقیه خودمانی ها فرق دارد. این یک تکنوازی شبانه است. فکر کن یک ماشین قدیمی خاطره انگیز را – برای خودم یکی از آن بی ام دبلیوهای قدیمی 320 سبز رنگ با باندهای خوب و ضبط با کیفیت – برداشته باشی و نصفه شب زده باشی به دل جاده و صد البته یک آهنگ خوب هم داخل ضبطت خودنمایی کند. نه شماعی زاده یا ساسی مانکن. یک چیزی با کلاس تر. برای من تکنوازی مایلز دیویس مخصوصا قطعه برترش برای تمام دوران. مای فانی والنتاین که انگار این بابا برداشته و اصلا از نو این قطعه را نوشته. هیچ وقت نشنیده بودم دوباره نوازی یک آهنگ قدیمی اینقدر از زمین تا آسمان با اصل قطعه فرق کند که هیچ، بهترهم بشود.

این از همان لحظه‌هاست. ماشین را برداشته‌ام و در سکوت شب و در خاموشی جاده زده‌ام به دل تاریکی. یک دست دسته فرمان و یک دست دنده – انتظار داشتید چیز دیگری دستم باشد؟! – کورسی چنین وسط اتوبانم آرزوست.

***

نشسته‌ام رو به روی تلویزیون. لیورپول گل اول را به ویارئال زده و دارد خودش را می‌کشد برای گل دوم. فرصت مناسبی است تا در مورد یورگن کلاب چیزی نوشت. در مورد این مرد که از همه مربیان امروزین فوتبال اروپا هیجان‌انگیزتر است. اگر به بازیکنان فوتبال اروپا فرصتی بدهید تا روی کاغذ مربی یا مربیانی را انتخاب کنند که دوست دارند با آنها کار کنند قاعدتا این آدم باید انتخاب اول باشد. مثل مورینیو گاز نمی‌گیرد، فحش نمی‌دهد و دیوانه بازی در نمی‌آورد. مثل گواردیولا نیست که وادارتان کند از دقیقه یک تا دقیقه نود پاس بدهید. از بقیه بامزه‌تر و عاقل‌تر است. با او بیشتر خوش می‌گذرد و صد البته اینکه او آنقدردوست داشتنی است که می‌تواند تیم‌های مرده را هم زنده کند یا بازیکنان بی انگیزه را طوری به جنگ وادار کند که انگشت حیرت به دهان همه بماند.

دوست دارم با آدم‌هایی مثل او کار کنم. یکی مثل او که بالای سر آدم با استعداد باشد، نان آدم می‌افتد توی روغن خلاقیت. وادارت می‌کند زمین را سقف بشکافی و طرحی نو در اندازی. خوب است داشتن همچین رییسی. من اگر بازیکن فوتبال بودم ترجیح می دادم این آدم مربی‌ام باشد. یکی که اگر خودت را بسپاری به دستش، شانس داشته باشی چیزی شوی نه اینکه همان هویت نصفه نیمه خودت را هم گم کنی.

من اگر فوتبالیست بودم دوست داشتم همچین آدمی مربی‌ام باشد. اگر جایی نویسنده یا روزنامه نگار باشم دوست دارم همچین آدمی سردبیرم باشد. اگر جایی بازیگر باشم دوست دارم این آدم کارگردانم باشد. اگر بروم رستوران دوست دارم این آدم آشپز باشد. به همیچن آدم‌هایی اعتماد دارم. آنهایی که به خوبی می‌دانند چه می‌کنند و می‌دانند دیگران باید چه کنند. این مهمترین چیزی است که در کارم به آن ایمان دارم. اینکه باید با یکی کار کنی که بلد باشد هدایتت کند. هر چقدر هم که خوب باشی باید یکی باشد که در گوشت بگوید بروجلو هوایت را دارم. این کاری است که یورگن کلاب با لیورپول درب و داغانش کرده و زیدان هم به نظرم همین طور. آن رئال مادرید را اینطوری زنده کردن و رساندن به فینال کار آسانی نیست.

پی نوشت : لیورپول سه تا زد و رفت فینال. همان مربی‌ای که من دوست دارم. نمی‌زد و نمی‌رفت بالا هم خیالی نبود. آدم حتی اگر می‌بازد هم باید با یک مربی رویایی ببازد.

منبع :مجله اینترنتی فوت و فن

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
انتشار یافته : 0 در انتظار بررسی : 38
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات