Monday 5 December 2016

بک لینک شاپ

کد خبر : 87683
تاریخ انتشار : سه شنبه 26 جولای 2016 - 4:41
0 views بازدید

حرفهایی نه از جنس دیپلماسی، از زبان مردی از جنس دیپلماسی

حرفهایی نه از جنس دیپلماسی، از زبان مردی از جنس دیپلماسی صدای خلبان بیدارم می کند:”تکانهای شدیدی که با آن روبرو هستیم،ناشی از وضعیت جواست و تا نیمساعت دیگر هم ادامه خواهد یافت.همه چیز تحت کنترل است نگران نباشید.”  چشمانم در چهره کناردستی هایم می دود تا دلیل این حرفهای کاپیتان را بفهمم. نگاههایشان میگوید تس برشان داشته؛بعضی ها کمتر ،بعضی ها بیشتر. بعدا متوجه […]

حرفهایی نه از جنس دیپلماسی، از زبان مردی از جنس دیپلماسی

صدای خلبان بیدارم می کند:”تکانهای شدیدی که با آن روبرو هستیم،ناشی از وضعیت جواست و تا نیمساعت دیگر هم ادامه خواهد یافت.همه چیز تحت کنترل است نگران نباشید.”  چشمانم در چهره کناردستی هایم می دود تا دلیل این حرفهای کاپیتان را بفهمم. نگاههایشان میگوید تس برشان داشته؛بعضی ها کمتر ،بعضی ها بیشتر. بعدا متوجه می شوم یکی از خبرنگارهایی که برای خودش صفت”شیرشجاع” را برگزیده، از ارتفاع 32000پایی به نزدیک 6 افت پیدا کرده و با رنگی شبیه گچ،در حالی که حتی در آن شرایط نمی خواسته غرورش را از دست بدهد، روی صندلی از حال رفته است.

ظاهرا من شانس آورده ام که بعد از زلزله بیدار شده ام تا کسی گزکی برای دست انداختنم پیدا نکند.فضای آرامش بعد از توفان، البته دوباره روحیه شیربودن در هنگام تکانهای شدید را به بعضی مسافران برگردانده،اما رنگ و رخسارشان،گواهی دهد از سر ضمیر.

                                                                             ***

محمدجواد ظریف دیروز با همتای نیجریایی اش، رئیس جمهور و رئیس سنا ملاقات داشت.آنچه معمولا در شکل رسمی این دیدارها اتفاق می افتد،تعارفات معمول است که برای انتشار خبرش حتی لازم نیست منتظر انجام دیدار بمانی. چند کلید واژه وجود دارد که اگر آنها را از ادبیات دیپلماتها حذف کنی،دیگر چیزی از دستگاه دیپلماسی عریض و طویل کشورها – و نه تنها ایران ما- باقی نمی ماند.

معمولا واقعیت روابط سیاسی و مذاکرات را نه باید و نه می توان از کنار هم نشاندن این چند کلیدواژه(روابط متقابل، تفاهم، تلاش برای سطح ارتقای روابط،منافع مشترک،…) پیدا کرد. اصل روابط در حرفهایی جان می گیرد که گاه پشت درهای بسته به صراحت یا کنایه گفته می شود. اگر تیزهوش باشی، از حرفهایی که بعد از این دیدارها توسط وزیران خارجه بیان می شود، می توانی دریابی که در مذاکرات خصوصی چه حرفهایی د و بدل شده است. در آنجا باید چشم به زبان بدن بدوزی، نه گوش به حرفهای رسمی .

                                                                         ***

روز دوشنبه فرصتی داد تا به بازارچه ای که صنایع دستی نیجریه را می فروشند بزنیم. بازارچه از تعدادی کلبه کوچک و قدیمی در هوای آزاد تشکیل شده، که دیدنش چنگی به دل نمی زند. مجسمه های چوبی، کیف دستی ،ظرفهای چوبی متنوع و… کالاهایی نیستند که دست مشتریان را به سمت جیب شان ببرد. حتی پوست مار و کروکودیل هم که دستمایه ساخت کیف و… شده، چندان ترغیب برانگیز نیست و ما را دست خالی برمی گرداند. تقریبا هیچکس از دستهای خالی اش خوشحال نیست، اما همه تلاش می کنیم به این جمله که:”در غنا، بهتر می شود خرید کرد” که نمی دانیم جه مسی گفته است، دل ببندیم و بازارچه را رها کنیم.

وقتی عصر به فرودگاه می رویم، از اینکه دست به جیب نشده ایم، خیلی تاسف نمی خوریم. بازرگانانی که چمدانهایشان را دنبال خودشان می کشند، تفاوت وزن محسوسی با آنچه در فرودگاه تهران دیده ایم نکرده است.غیر از یک مورد، که یک سوسمار تاکسیرمی شده را زیر بغل یک مسافر می بینم، هیچ چیز رشک برانگیزی وجود ندارد.

                                                                      ***

صحنه غروب آفتاب از پنجره هواپیما در آسمان غنا بی نظیر است. خداوند همه هنرش را در نقاشی کردن این صحنه ریخته و قدرتش را به رخ کشیده است. این منظره آنقدر بهت آور هست،که تکانهای شدید ساعتی قبل را از یاد همه ببرد. هرجند بخشی از استرس ناشی از تکانهای شدید را هنوز می توان از صدای قروج قروج دندانهای مسافرانی که فندق و بادام زمینی های طرف کوچک روی پیشخوان را می جوند، شنید!

                                                                    ***

پایتخت نیجریه، شهری سرسبز بود، پایتخت غنا هم. آنجا از ترافیک خبری نبود اما نگاه به خیابانها از داخل هواپیما نشان می داد که شباهتهایش با تهران خودمان زیاد است،هر چند فاصله اش با پایتخت ایران ما به لحاظ ساختمانهای بلند زیاد است. گویی قالیباف شهر آکرا(مرکز جمهوری 15میلیونی غنا) هنوز تراکم فروشی را پیشه نکرده و آسمان زیبای شهر را از چشمان مردمانش ندزدیده است.

                                                                  ***

قبل از شام، ایرانیان مقیم پایتخت غنا هم در سالنی گرد هم آمده اند. در یکی دو سخنرانی کوتاهی که ایراد می شود،از خوشحالی مردم این کشور از به ثمرنشستن برجام می گویند. ظریف که پشت تریبون می رود،صدایش خسته تر از چندساعت قبل در هتل بزرگ هیلتون “ابوجا” در جمع تجار و کارآفرینان کشور است. او در “ابوجا” با احساسی خاص از روابط اقتصادی بخش خصوصی 2کشور حرف می زد و در “آکرا” با لحن و احساسی متفاوت و دور از فضای دیپلماسی در باره برجام حرف می زد. شاید می شد حرفهایی را هم که نمی زند،شنید. حرفهایی که بوی گلایه از کم لطفی و واضحتر بگویم”نامردی” کسانی را می دهد که همه زحماتی را که به برجام منتهی شد، در قلم  و زبان آدمهای بی انصافی می ریزند که …

 

گیگر:

لینک مطلب

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
انتشار یافته : 0 در انتظار بررسی : 2
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات