Monday 5 December 2016

بک لینک شاپ

کد خبر : 50513
تاریخ انتشار : چهار شنبه 6 آوریل 2016 - 9:19
0 views بازدید

خطبه به اوج خود رسيد آن جا كه می ريخت/مدح علی حيدر به حيدر از گلويت

گیگر: سيد حميدرضا برقعي در وصف حضرت زهرا (سلام الله عليها) شعری جدید سروده که در آن آمده است: خطبه به اوج خود رسيد آن جا كه می ريخت/مدح علی حيدر به حيدر از گلويت *** گفتم علی… او قطره قطره آب می شد/آن شب كه روشن شد سپيدی های مويت. گروه ادبیات، نشر و رسانه: سيد حميدرضا برقعي در وصف حضرت زهرا (سلام الله […]

گیگر:

سيد حميدرضا برقعي در وصف حضرت زهرا (سلام الله عليها) شعری جدید سروده که در آن آمده است: خطبه به اوج خود رسيد آن جا كه می ريخت/مدح علی حيدر به حيدر از گلويت *** گفتم علی… او قطره قطره آب می شد/آن شب كه روشن شد سپيدی های مويت.

گروه ادبیات، نشر و رسانه: سيد حميدرضا برقعي در وصف حضرت زهرا (سلام الله عليها) شعری جدید سروده که در آن آمده است: خطبه به اوج خود رسيد آن جا كه می ريخت/مدح علی حيدر به حيدر از گلويت *** گفتم علی… او قطره قطره آب می شد/آن شب كه روشن شد سپيدی های مويت.

به گزارش بولتن نیوز، متن این شعر به شرح زیر است:

گل های عالم را معطر كرده بويت
ای آن كه می گردد زمين در جست و جويت

يادش بخير آن روزها ريحان به ريحان
می چيد پيغمبر بهشت از رنگ و بويت

سياره ها را در نخی می چیدی آرام
می ساختی تسبيحی از خاک عمويت

برداشتند از سفره ات نان، مردم شهر
جرعه به جرعه آب خوردند از سبويت

درهای رحمت باز می شد با دعايت
دردا كه می بستند درها را به رويت

تاريخ می داند فدک تنها بهانه است
وقتی بهشت آذين شده در آرزويت

خطبه به اوج خود رسيد آن جا كه می ريخت/مدح علی حيدر به حيدر از گلويتوقتی منزه گشته خاک از سجده هايت
وقتی مطهر می شود آب از وضويت

چادر حمايل می كنی از حق بگويی
حتی اگر يك شهر باشد روبرويت

برخواستی با آن صفت های جلالی
اين بار آتش می چكيد از خلق و خويت

حتی زمان می ايستد از اين تجسم
تو سوی مسجد می روی مسجد به سويت

از های و هو افتاد دنیا با سکوتت
دنيا به آرامش رسيد از های و هويت

از بانگ بسم الله الرحمن الرحيمت
از شكوه هاي “الذين آمنويت”

تو خطبه می خواندی و می لرزيد مسجد
ذرات عالم يک صدا لبيک گويت

خطبه به اوج خود رسيد آن جا كه می ريخت
مدح علی حيدر به حيدر از گلويت

گفتم علی… او قطره قطره آب می شد
آن شب كه روشن شد سپيدی های مويت

آن شب كه زخم تو دهان وا كرد، آرام
زخم تو آری زخم … آن رازِ مگويت

هنگام دفن تو علی با خويش می گفت
رفتی ولی پايان نمی يابد شروعت…

انتهای پیام/



لینک مطلب

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
انتشار یافته : 0 در انتظار بررسی : 2
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات