Friday 9 December 2016

بک لینک شاپ

کد خبر : 103162
تاریخ انتشار : جمعه 9 سپتامبر 2016 - 4:19
0 views بازدید

سرنوشت مردی که به صورت آمنه بهرامی اسید پاشید

گیگر: سرنوشت مردی که به صورت آمنه بهرامی اسید پاشید   پس از ماجرای وحشتناک اسید پاشی این مرد به آمنه بهرامی هیاهوی زیادی در جامعه به علت این اقدام غیر انسانی بوجود آمد . اما از آن پس باز هم شاهد اقدام غیر انسانی و مجهول اسید پاشی در کشور بودیم که آخرین مورد آن اسید پاشی به دختری در اصفهان بود که بینایی […]

گیگر:

سرنوشت مردی که به صورت آمنه بهرامی اسید پاشید

 

پس از ماجرای وحشتناک اسید پاشی این مرد به آمنه بهرامی هیاهوی زیادی در جامعه به علت این اقدام غیر انسانی بوجود آمد . اما از آن پس باز هم شاهد اقدام غیر انسانی و مجهول اسید پاشی در کشور بودیم که آخرین مورد آن اسید پاشی به دختری در اصفهان بود که بینایی خود را از دست داد.

 

ورق زدیم پرونده آمنه و عامل اسید پاشی او را و نگاهی داریم به سرنوشت و عاقبت کسی که عامل این جنابت دردناک بود. سرنوشت این مرد را در ادامه همین بخش بخوانید.

 

 

نازوب، چند‌ سال از آن روزها می‌گذرد ولی مجید دیگر مثل قبل نشد. افسرده شده و کاری با خانواده ندارد. پس از اتمام محکومیتش در زندان به نیکشهر تبعید شد. دوران تبعیدش هم مثل زندان بخشش خورد اما همانجا ماند و دیگر به تهران بازنگشت. هرچه من و مادرش به او گفتیم، آن روزها تمام شده و تو دیگر آزاد هستی اما به گوشش نرفت. چند‌ سال است که در نیکشهر مانده. اتاقی اجاره کرده و آن‌جا کار می‌کند. بنزین‌فروشی، کارگری ساختمان، دستفروشی. من و مادرش هم نمی‌توانیم زود به زود به او سر بزنیم. از تهران تا نیکشهر خیلی راه است. مجید بعد از آن اتفاق دیگر مثل قبل نشد.‌ ای کاش قصاص می‌شد.

 

دادگاه ١٦٣‌درصد دیه تعیین کرد. آن‌ سال دیه کامل زن حدود ٣٣‌میلیون تومان بود. من ٥٥‌میلیون تومان دیه را به حساب دادگاه ریختم و رسیدش هم تحویل دادگاه دادم. به من گفتند دیگر با شما کاری نداریم و مجید باید باقی مجازاتش را بکشد. البته هم حبسش کم شد و هم در دوران تبعیدش بخشش خورد. حدود ١٠‌میلیون تومان هم جدا به خانم بهرامی پرداخت کردیم. این همه هزینه کردیم و بدبختی کشیدیم اما چه فایده او دیگر مثل قبل نیست.

 

‌سال است که از آن روزها می‌گذرد. نه از آمنه بهرامی خبری دارم و نه پسرم مجید زندگی درستی دارد. یک‌بار به او گفتم: «بابا برگرد تهران پیش ما همه چیز کم‌کم درست می‌شود»، ولی او درجواب گفت: «من تهران کاری ندارم، اصلا نمی‌توانم درتهران زندگی کنم». نمی‌دانم در آن آب و هوا و دوری امکانات چطور توانسته دوام بیاورد.



لینک مطلب

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
انتشار یافته : 0 در انتظار بررسی : 6
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات