Sunday 11 December 2016

بک لینک شاپ

کد خبر : 21629
تاریخ انتشار : دوشنبه 23 نوامبر 2015 - 9:04
9 views بازدید

شعر عاشقانه استاد محمد حسین شهریار

شعر عاشقانه خوابی و خماری استاد محمد حسین شهریار دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بود شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود در کهن گلشن طوفانزده خاطر منچمن پرسمن تازه بهار آمده بودسوسنستان که هم آهنگ صبا می رقصیدغرق بوی گل و غوغای هزار آمده بودآسمان همره سنتور سکوت ابدیبا منش خنده خورشید نثار آمده بودتیشه کوهکن افسانه شیرین میخواندهم در […]

شعر عاشقانه استاد محمد حسین شهریار

شعر عاشقانه خوابی و خماری استاد محمد حسین شهریار

دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بود
شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود
در کهن گلشن طوفانزده خاطر من
چمن پرسمن تازه بهار آمده بود
سوسنستان که هم آهنگ صبا می رقصید
غرق بوی گل و غوغای هزار آمده بود
آسمان همره سنتور سکوت ابدی
با منش خنده خورشید نثار آمده بود
تیشه کوهکن افسانه شیرین میخواند
هم در آن دامنه خسرو به شکار آمده بود
عشق در آینه چشم و دلم چون خورشید
می درخشید بدان مژده که یار آمده بود
سروناز من شیدا که نیامد در بر
دیدمش خرم و سرسبز به بار آمده بود
خواستم چنگ به دامان زنمش بار دگر
نا گه آن گنج روان راهگذار آمده بود
لابه ها کردمش از دور و ثمر هیچ نداشت
آهوی وحشی من پا به فرار آمده بود
چشم بگشودم و دیدم ز پس صبح شباب
روز پیری به لباس شب تار آمده بود
مرده بودم من و این خاطره عشق و شباب
روح من بود و پریشان به مزار آمده بود
آوخ این عمر فسونکار به جز حسرت نیست
کس ندانست در اینجا به چه کار آمده بود
شهریار این ورق از عمر چو درمی پیچید
چون شکج خم زلفت به فشار آمده بود

 

مطالب مرتبط:

 

شعر زیبای شهریار در وصف روز سیزده بدر

 

شعر جلوه جانانه از دیوان استاد محمد حسین شهریار

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
انتشار یافته : 0 در انتظار بررسی : 7
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات