Sunday 4 December 2016

بک لینک شاپ

کد خبر : 100695
تاریخ انتشار : پنجشنبه 1 سپتامبر 2016 - 11:45
0 views بازدید

پرواز سفید

گیگر: گروه فرهنگ مقاومت – عباس بابايي در سال 1329 در شهرستان قزوين به دنيا آمد . دورة ابتدايي را در دبستان « دهخدا » و دورة متوسطه را در دبيرستان « نظام وفا » گذراند . سال 1348 ، در رشتة پزشكي پذيرفته شد ؛ ولي تحصيل در دانشكدة خلباني نيروي هوايي را ترجيح داد . پس از گذراندن دورة مقدماتي خلباني ، براي […]

گیگر:

گروه
فرهنگ مقاومت –
عباس بابايي در سال 1329 در شهرستان قزوين
به دنيا آمد . دورة ابتدايي را در دبستان « دهخدا » و دورة متوسطه را در دبيرستان
« نظام وفا » گذراند . سال 1348 ، در رشتة پزشكي پذيرفته شد ؛ ولي تحصيل در دانشكدة
خلباني نيروي هوايي را ترجيح داد . پس از گذراندن دورة مقدماتي خلباني ، براي تكميل
دوره ، به كشور آمريكا اعزام شد . پس از طي دورة آموزش خلباني هواپيماي شكاري ، به
ايران بازگشت و در پايگاه هوايي دزفول مشغول به خدمت شد . با ورود هواپيماهاي پيشرفته
(
F14) به نیروی هوایی او برای پرواز با
آن ، انتخاب شد و به پايگاه هوايي اصفهان انتقال يافت.

مافوق صوت تا ماوراء

به
گزارش بولتن نیوز، پس از پيروزي انقلاب اسلامي ، سرپرستي انجمن اسلامي پايگاه هوايي
اصفهان را بعهده گرفت . با شروع جنگ تحميلي ، در مدت كوتاهي توانست با بهره گيري از
شور و استعدادش ، نقش ارزنده اي را در عمليات هاي برون مرزي ايفا نمايد . در سال
1360 به درجة سرهنگ دومي ارتقاءيافت و به فرماندهي پايگاه هشتم اصفهان برگزيده شد
. در نهم آذرماه 1362 ، ضمن ترفيع به درجه سرهنگ تمامي ، به سِمت معاونت عمليات فرماندهي
نيروي هوايي ، منصوب شد و به ستاد فرماندهي در تهران عزيمت كرد . از هشتم ارديبهشت
ماه 1366 به درجة سرتيپي مفتخر شد . پانزدهم مرداد ماه همان سال در حاليكه به درخواست
هاي پياپي دوستان و نزديكانش جهت شركت در مراسم حج پاسخ رد داده بود ، برابر روز عيد
قربان در حين عمليات برون مرزي به شهادت رسيد.

بخشی
از کتاب پرواز سفید، بر اساس زندگی شهید عباس بابایی

آفتاب
بالا آمده بود. صحرا بوی علف تازه می داد و مشام را پر میکرد. عباس لحظه ای نفسش را
حبس کرد و بعد بلند فریاد کشید.

آهای…علی
اکبر…کجایی.

ناگهان
صدایی که بیشتر به شیون می ماند تا فریاد، عباس را سرجت میخکوب کرد.صدای دو نفر بود.
باتمام قدرت به آن طرف دوید. چند صدمتر آن طرف تر پرویز را دید که از ترس میان زمین
و آسمان به شاخه ای آویزان شده و هوار می کشد. علی اکبر هم به تنه درخت چسبیده بود
و پشت سر هم تکرار می کرد: غلط کردیم، اشتباه کردیم….

باغبان
چوب دستی اش را بالای سر تکان می داد و بد و بیراه می گفت.

عباس
آباد دهانش را قورت داد.

اینها
دزد نیستند.

باغبان
برگشت و‌تو چشمهای عباس براق شد. با خشم پرویز را به عقب هل داد و در حالی که چوب دستی
را محکم می فشرد، به طرف عباس رفت.

پس
من دزدم ها؟!

عباس
دوباره گفت:تقصیر من بود، اینها گناهی ندارند.

پرویز
و علی اکبر که ترسشان ریخته بود جلوتر رفتند و پشت سر باغبان استادند.

باغبان
قیافه‌اش را توی هم کشید و گفت:

یعنی
اینها زردآلوهای باغ مرا غارت نمی کنند؟

صدای
پرویز بلند شد

حاج
آقا نه، به شاهزاده حسین قسم…

عباس
که چشم از چشم باغبان بر نمی داشت ادامه داد: من نگفتم باغ را غارت کنند اما باید نمی
گذاشتم. تقصیر من بود من بزرگترم…

باغبان
چشمانش را گرد کرد و گفت:مثلا که چی؟

من
از شما میخواهم مرا تنبیه کنید.

باغبان
چوب دستی اش را پایین آورد و‌با کلاه عرق پیشانی اش را پاک کرد.

لبخند
زد و گفت:عجب!پس این طور؟

برگشت
و رفت.

عباس
به پرویز که لنگان لنگان می آمد، نگاه کرد و گفت: شانس آوردیم. هنوز بچه ها دور نشده
بودند که صدای باغبان بچه ها را میخکوب کرد.

آهای…صبر
کنید. اینها را هم ببرید.

بچه
ها برگشتند. با زردآلوها به سمت عباس رفت

مثل
تو بچه شجاع کم دیدم، ببم!

بعد
دوباره لبخندی زد و شانه عباس را در دست هایش فشرد.

نگفتی
اسمت چیه؟

عباس
گفت:چه فرقی میکنه؟

باغبان
دستمال را به دست او داد و گفت:بد نیست بدانم!

عباس!عباس
بابایی.

باغبان
گفت:حتما این اسم را بعدها خیلی می شنوم.

بعد
برگشت و به سرعت دور شد….

وصیت
نامه شهید بابایی

بسم
الله الرحمن الرحیم

همسرم
! راه خدا را انتخاب کن که جز این راه دیگری برای خوشبختی وجود ندارد. . . ملیحه جان همانطوری که میدانی احترام مادر واجب
است . اگر انسان کوچکترین ناراحتی داشته باشد اولین کسی که سخت ناراحت می شود مادراست
که همیشه به فکر فرزند یعنی جگرگوشه اش می باشد. . .

.
. . ملیحه جان اگر مثلا نیم ساعتی فکر کردی راجع به موضوعی هرگز به تنهایی فکر نکن
حتما از قرآن مجید و سخنان پیامبران – امامان استفاده کن و کمک بگیر- نترس هر چه می
خواهی بگو. البته درباره هر چیزی اول فکر کن . هر چه که بخواهی در قرآن مجید هست مبادا
ناراحت باشی همه چیز درست می شه ولی من می خواهم که همیشه خوب فکر کنی . مثلا وقتی
یک نفر به تو حرفی می زند زود ناراحت نشو درباره اش فکر کن ببین آیا واقعا این حرف
درسته یا نه . البته بوسیله ایمانی که به خدا داری.

ملیحه
جان به خدا قسم مسلمان بودن تنها فقط به نماز و روزه نیست البته انسان باید نماز بخواند
و روزه هم بگیرد . اما برگردیم سرحرف اول اگر دوستت تو را ناراحت کرد بعد پشیمان شد
و به تو سلام کرد و از تو کمک خواست حتما به او کمک کن . تا میتونی به دوستانت کمک
کن و به هر کسی که می شناسی و یا نمی شناسی خوبی کن. نگذار کسی از تو ناراحت بشه و
برنجه.

هر
کسی که به تو بدی می کند حتما از او کناره بگیر و اگر روزی از کار خودش پشیمون شد از
او ناراحت نشو. هرگز بخاطر مال دنیا از کسی ناراحت نشو.

ملیحه
جون در این دنیا فقط پاکی، صداقت ،ایمان ، محبت به مردم ، جان دادن در راه وطن ، عبادت
باقی می ماند. تا می تونی به مردم کمک کن . حجاب ، حجاب را خیلی زیاد رعایت کن . اگه
شده نان خشک بخور ولی دوستت ، فامیلت را که چیزی نداره، کسی که بیچاره است او را از
بدبختی نجات بده. تا میتونی خیلی خیلی عمیق درباره چیزی فکر کن. همیشه سنگین باش. زود
از کسی ناراحت نشو از او بپرس که مثلا چرا اینکار را کردی و بعد درباره آن فکر کن و
تصمیم بگیر. . .

.
. . ملیحه به خدا قسم به فکر تو هستم ولی می گویم شاید من مردم باید ملیحه ام همیشه
خوشبخت باشد . هرگز اشتباه فکر نکند . همیشه فقط راه خدا را انتخاب بکند . چون جز این
راه راه دیگری برای خوشبختی وجود ندارد .

ملیحه
باید مجددا قول بدهی که همیشه با حجاب باشی . همیشه با ایمان باشی . همیشه به مردم
کمک کنی . به همه محبت کنی . در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است و راه خداست . .
.

.
. . اگه می خواهی عباس همیشه خوشحال باشد باید به حرفهایم گوش کنی . ملیحه هرچقدر میتونی
درس بخون . درس بخون درس بخون . خوب فکر کن . به مردم کمک کن . کمک کن خوب قضاوت کن
. همیشه از خدا کمک بخواه . حتما نماز بخون . راه خدا را هرگز فراموش نکن . . .

.
. . همیشه بخاطرت این کلمات بسیار شیرین و پر ارزش را بسپار « کسی که به پدر و مادرش
احترام بگذارد ، یعنی طوری با آنها رفتار کند که رضایت آنها را جلب نماید ، همیشه پیش
خداوند عزیز بوده و در زندگی خوشبخت خواهد بود . . .

ملیحه
مهربانم هروقت نماز میخونی برام دعا کن .

وصیت
نامه دوم

بسم
الله الرحمن الرحيم

انا
لله و انا اليه راجعون

خدايا
، خدايا ، تو را به جان مهدي (عج) تا انقلاب مهدي (عج) خميني را نگهدار . به خدا قسم
من از شهدا و خانواده شهدا خجالت مي کشم وصيت نامه بنويسم .

خدايا
مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده .

خدايا
، همسر و فرزندانم را به تو مي سپارم .

خدايا
، در اين دنيا چيزي ندارم ، هرچه هست از آن توست .

پدر
و مادر عزيزم ، ما خيلي به اين انقلاب بدهکاريم .

عباس
بابايي

22/4/61

21
ماه مبارک رمضان

منابع:

WWW.aviny.ir

WWW.ashoora.ir

کتاب
پرواز سفید



لینک مطلب

منابع : ناموجود
نویسندگان : ناموجود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
انتشار یافته : 0 در انتظار بررسی : 1
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.


تبليغات تبليغات تبليغات تبليغات